Esme Sheer
و این چرکابه ی عقوبتِ دیرگاه
پاسخ کدامین یقین از یاد رفته تاست
که گاه و بی گاه
آبگینه ی چشمم را خش می اندازد
و تعبیر زخم کدام سوار از کوه باز نیانده ست ؟ .
خاتون من
دیرگاهی ست که خورشید
قله نشین بلند کوهساران نیست
و چندی و چندی ست که به دیرینه گی
روز را شب و شب را روز
و به مومن به گشِ ستاره ای
تا تعریف کند شب هامان را .
زمزمه می کنم [ این چرکابه
عفونت کدامین صبر است … ؟ ]
محمدرضا آریان فر
2 آذر ماه یک سال گم
گفتند : سایه ی این تندیس مقدس
نه به شکل خداست
که خود خدا ست امروز
به وقت ـ ی ـ که صلیب تغافلم را بر دوش می کشیدم
وخاربُنی وحشی نیز افسرم نبود .
راهبی با طیلسان تیره
زمزمه اش تجلی ی وهمناکی بود
که از جغرافیای بدوی و موهوم می آمد !.
نه به صلیب ،
که به شانه های خُردم شک کردم
و به تازیانه های بی وقفه ای
که از تغافل انسان می آمد.
گفتند : نه به شکل خدا که خداست
و من شک مردم اما
فرصت آزمای دیگری نبود
که نیمه ی راه
صلیب برزمین افکنم
و به ناچاری ی گناهی خود خواسته
صلیب تغافلم را بر دوش کشم
تا تمام ستیغ تپه های یقین .
و اما ….
این نیز جهل آخرم نیست !.
دیروز خبر آوردند
دیرز اشک ریخته بودی
دیروز صبح سحر
جغد مرگ آواز خواند
خفاش در سیاهی پیغام داد
عمویت در خاک و خون شد
دیشب لاله کردی
نان دیروز را ربودند
امروز تشنه بودی
داشتی فراموش می کردی
نمی دانستی
جغد چیست
خفاش چیست
گلوله چیست با خواهر هایت
لبنخد هایت
امروز صدایی شنیدی
صدای جغد نبود
پرواز خفاش نبود
نبودی دیگر تا بدانی چی بود
سرخ بودی مثل عمویت بر خاک

محمدرضا آریان فر
متولد خرمشهر . 12 دی ماه 1334 ، به گونه ا ی مشخصات تولدم است .
سال هاست ، شاید از روزی که معنای « بابا آب داد » را فهمیدم و در دبستان به کار تاتر و روزنامه دیواری و مقاله نویسی پرداختم . کتاب نیمی از سالِ عمرم است . با چاپ یکی دوتا از شعرهایم پیش از انقلاب تکلیف اینده ام مشخص شد . در کنار کار بنایی ، نانوایی و … دانشکده های دیگر نوشتم « و چه قدررر مبتدیانه » و خواندم و در کتابخانه کانون پرورش کودکالن و … رشد کردم و پس از سقوط شهرم ، پوست انداختم و در اهواز در مواجه با تنگ نظری ها و تهمت های سیاسی باز خواندم و افتادم در لاین نمایشنامه نویسی . اولین کتابم ، زهور [ درباره دخترکشی در خوزستان . این اثر فقط برای جشنواره به صحنه رفت و دیگر هیچ وقت ] با مقدمه استاد رادی به وسیله دو ناشر به چاپ رسید . آمدم اصفهان و در کنار نوشتن ، باز زره ای تن کردم که با تنگ نظری ها بجنگم . راهم را یافتم و به ناگهان در کنار شعری که ول نکرده بودم و نیز درام نویسی ، شروع کردم به رمان نویسی . اولین رمان به نام رقص با توفان را نشر افراز چاپ کرد . بعد رمان های دیگر و نشرهای چون : هلیا [ ققنوس ] ، نشرسخن ، نشر آموت[ کتاب بانوی مه به چاپ چهارم رسید ] ، نشر ایهام ، نشرنونوشت و … !. در حوزه رمان نوجوان برخی ازکتاب ها به چاپ سوم نیز رسید و جوایز ملی در حوزه نمایشنامه و داستان نوجوان کسب کردم . تا کنون حدود 40 جلد از آثارم چاپ شده [ 17 مجموعه نمایشنامه / 5 مجموعه شعر / 14 عنوان رزمان . قلم زنی در مطبوعات : نقد نمایش . نقد کتاب شعر . مقاله در حوزه تاتر مجله نمایش و … ] . در نمایشگاه بین المللی سال 1403 تهران ، 12 عنوان از آثارم روی میزها چیده شده بود.
از اهالی هیچ گروهی نیستم . یادش به خیر استاد درویشیان که با عضو نشدن در کانون نویسندگان ، خواسته اش را اجابت کنم ، همان کاری که با کانون نمایشنامه نویسان کردم . گاه از سر تفنن غزل ، دوبیتی و رباعی می سرایم ، چون وزن و موسیقی را از طریق گوش ، نصف و نیمه آموختم .
برای این سال چند کتاب آمادۀ چاپ دارم و با وجود بیماری نه قلم رهایم می کند ، نه نوشتن . استاد براهنی و ملک ابراهیم امیری در شعر به گردنم حق دارد و در داستان استاد احمد محمود و در حوزه درام نویسی تاثیر استاد رادی بسیاراست.
تمام . همین
اسب ها هنوز در من شیهه می کشند . رمان . نشر ققنوس
بانوی مه . رمان . نشر اموت . چاپ چهارم
شطرنج در باد . رمان . نشرسخن . چاپ دوم
شبی که هاملت شکسپیر را کشت . رملن . نشرنونوشت
پرتره ی ناتمام مردی با لباس خاکستری . رمان [ درباره تختی ] . نشرنونوشت
سوتفاهم چند درجه مایل به آلبرکامو . مجموعه نمایشنامه . نشرسوره مهر
چندگزارش از دوسبه ی چند قتل ثابت . نمایشنامه [ در باره پزشک احمدی ] . نشر عنوان
کسی این نمایشنامه ها را برای ماه به صحنه ببرد . نمایشنامه . نشر سیب سرخ
مکث روی ریشتر هفتم . نمایشنامه . نشر کتاب نیستان
شبی که گوزن ها در آتش سوختند . نمایشنامه ] سینمارکس ] . نشرافراز
بازنویسی قتل ذکرنشده ی یک اول شخص جمع . نمایشنامه . نشر افراز
سه نمایشنامه برای زنی که نمی ناسم . نمایشنامه. نشرسیب سرخ
توباشی حواس کلمه ها پرت می شود . شعر . نشر ایهام
جهانی ایمن تر از تبسم هاست نیست . شعر .
آن شب که گوزن ها در آتش سوختند . شعر . نشرفصل پنجم
سهمی از همه ی ترانه ها . شعر . نشر نشانه
زاغی . رمان نوجوان . چاپ سوم . نشر سوره مهر
طوقی . رمان نوجوان .چاپ سوم . نشرسوره مهر
خانه ای برای سیمرغ . رمان نوجوان . نشرسوره مهر
موندو . رمان نوجوان . نشر سوره مهر
و ……. چند رباعی
خاموش شدی و سینه ام خاک گرفت
آهنگ سکوت و نای غمناک گرفت
مردی که قرار کاوه ی مارا داشت
انداخت نقاب و نقش ضحاک گرفت!
در من خود را دوباره آویزان کرد
یک مُشت گلوله در تنم مهمان کرد
تصمیم گرفته بودم ابری بشوم
چشمان تو پیش از این مرا باران کرد
خاشاک و خسی به پرنیانم بستند
گفتم بپرم که آسمانم بستند
من پاکتِ نامه ای بدون تمبرم
با آبِ دهان شان دهانم بستند
احساس من این ست : که خالی شده ام
بر شاخه چو میوه های کالی شده ام
با اشک خودم دیده ی من خیس نشد
ابرم : که دچار خشکسالی شده ام
چرکابه ی خون و رعشه ای از سرِ درد
خیره ست به خونِ گرم مردی خونسرد
هربار قطاری از نگاهم رد شد
یخ کرد تمام ِ من دراین متروی سرد
دلواپس من نباش که حالم خوب ست
با قهوه ی چشمان تو فالم خوب ست
هرچند که کنج این قفس پوسیدم
صدشکر خدای را که بالم خوب ست
من بنده ی عشقم وغلام دردم
جامی به خدای خودتعارف کردم
آن روزکه با خدای تو بحثم شد
شایع کردند که شاعری مرتدم !
سال هاست پی ی سوار خود می گردم
سیمرغی پی ی شکار خود می گردم
تا حرفی زعشق بر زبانم جاری ست
دنبال طناب دار خود می گردم !×
من متهم ردیف اول : قربان
جرمم : ستایش قرنفل : قربان
هویت من نپرسید از من آقا
یک حرف گمم میان جدول : قربان
این خاک دگر طاقت آتش ندارد
این آتش افروخته سیاوش ندارد
خاکستری مانده از درخت گردو
تیری ی و کمانی ی و و آرش ندارد
باران و خیابان ، زندان زندان
یک نامه ورقصِ دختری آویزان
تکرارچنین نمایشی برصحنه
فیلمی ست تمامِ سالِ ما… دراکران
Hinterlasse einen Kommentar