
۱
امروز، ۲۱ اوت، سالروز ترور لئون تروتسکی است؛ تروری که در سال ۱۹۴۰، در مکزیک، به دست «رامون مرکادر»، عامل اعزامشده از سوی دستگاه استالین، انجام شد. تروتسکی در تاریخ قرن بیستم چهرهای به شدت مناقشهانگیز است. دربارهی او، مانند بسیاری از شخصیتهای بزرگ و شکستخوردهی تاریخ، روایتهای جعلی بسیار ساخته شدهاند. یکی از مشهورترین این روایتها که ساخته و پرداختهی دستگاه استالینی است، تصویر تروتسکی به عنوان دشمن شخصی و حتی «دشمن خونی» لنین است؛ تصویری که در ادبیات رسمی استالین جایگاه مهمی داشت و بعدها نیز، با استناد به گزینشی از اختلافات واقعی میان آن دو، بارها بازتولید شد. اما رابطهی لنین و تروتسکی را نمیتوان با این دوگانهی ساده فهمید. آنها در مسائل مهمی با یکدیگر اختلاف داشتند و گاه این اختلافها بسیار جدی بود. خود تروتسکی نیز این واقعیت را پنهان نمیکند. اما در میان رفقای والا و جهانوطنی چون لنین و تروتسکی، اختلاف سیاسی، حتی اختلافی عمیق، به هیچ وجه به معنای نفرت و دشمنی نیست. تا زمانی که لنین زنده بود، اغلب تحلیلگران و صاحبنظران (از جمله رزا لوکزامبورگ) انقلاب اکتبر را انقلاب «لنین و تروتسکی» مینامیدند!
۲
در کتاب «یادداشتهای من»، تروتسکی پس از هفده سال، خاطرهای از نخستین ماههای بعد از انقلاب اکتبر نقل میکند؛ زمانی که لنین پس از سوءقصد به جانش، زخمی و بیمار، در شهرک «گورکی» دوران نقاهتش را میگذراند. خاطره، بسیار ظریف و انسانی است، آنچنان که تروتسکی در سالهای آخر زندگی، وقتی بسیاری از رفقای قدیمیاش کشته شده بودند و خود او نیز در تبعید و تهدید به سر میبرد، هنوز آن را با چنین دقتی به یاد داشت: لنین، به بدرقه، بر بالکن ایستاده است، نادژدا کنستانتینونا (همسرش) کنارش است، نگاه لنین بر او دوخته شده و مردی یک گلدان گل را در اتومبیل او میگذارد…
۳
این خاطره را از این کتاب برگزیدهام:
لئون تروتسکی
یادداشتهای من، ترجمهی هوشنگ وزیری، صص ۶۶–۶۷، چاپ سوم، ۱۳۵۲، انتشارات خوارزمی.
*
«
هنگامی که سوردلف و من دوباره سوار اتومبیل شدیم، لنین و نادژدا کنستانتینونا در بالکنی که مشرف به در ورودی خانه بود ایستاده بودند و من دوباره احساس کردم که نگاه نافذ لنین بر من دوخته شده است. پیدا بود که میخواهد سخنی بر زبان آورد. ولی نتوانست. در این هنگام مردی که از محافظانش بود گلدان گلی را در اتومبیل نهاد، خطوط چهرهی لنین درهم رفت و پرسید:
«برایتان نامطبوع نخواهد بود؟»
من توجهی به گلها نکردم و از این رو دلیل نگرانی او را اصلاً نفهمیدم. ولی هنگامی که به مسکو نزدیک شدیم، مسکوی گرسنه و کثیف در ماههای پاییز ۱۹۱۸، چندشم شد که چگونه میتوان در اتومبیلی پر از گل به شهر درآمد. در این جا بود که علت نگرانی لنین بر من روشن شد. وی همین موقعیت دشوار را پیشبینی کرده بود. هنگام دیدار بعدیمان به وی گفتم:
«دفعهی پیش راجع به گلها از من سؤال کرده بودید و من در گرماگرم گفتگوهایمان متوجه منظورتان نشدم.»
لنین پاسخ مرا با تبسمی آرام داد. دوباره متوجه نگاه دوستانهاش شدم که غرق شادمانی بود چرا که من منظور او را درک کرده بودم.
چه زیبا و فناناپذیر، حتی جزئیات دیدارمان در «گورکی»، در خاطرهام حک شده است.
من با لنین تصادمهای سخت نیز داشتم، چرا که من مواردی که عقایدمان نسبت به یک مسئلهی مهمتر متفاوت بود، مبارزه را تا آخر ادامه میدادم. بدیهی است که این موارد را همه به خاطر سپردهاند و مقلدان بعدها در این باره بسیار گفتهاند و نوشتهاند.
ولی تعداد مواردی که لنین و من به کوچکترین اشاره یکدیگر را درک میکردیم صد چندان است. در این موارد، توافق متقابل ما موجب میشد که موضوع بدون هیچ اشکالی در دفتر سیاسی حل گردد. لنین قدر این وحدت را خوب میدانست.


پاسخی بگذارید