داستان
-

دوست- از واهرام ماردیروسیان، ترجمه: آنی هُوسَپیان
دوست نوشته واهرام ماردیروسیان ترجمه از آنی هُوسَپیان ساعت هفت بعدازظهر، آن هم در زمستان، برای چنین برنامههایی…
-

گاهی تکهای از ما با توهینی کشته میشود- احمد خلفانی
در این دوره زمانه معمولاً هیچکس به حالت طبیعی نمیمیرد. هر کدام از ما با حرفهای دیگران، با…
-

توهمِ زایمان و مرگ-مزدا مهرگان
سراسیمه بودم و درد شدیدی در تمام بدنم میپیچید. همهجا حضور ترسناکشان را میشد احساس کرد و همه…
-

تنهاتر از ماه-منصور یاقوتی
هر دو خسته بودیم. هر دو گرسنه. با خشم و نفرت، یالهای برفگرفته و دشتی را که مانند…
-

هرگز به خانه باز نگشت،
«هرگز به خانه بازنگشتند»، مجموعهای شامل ۱۹ داستان از نویسندگان مختلف، منتشر شده و با همین عنوان در…
-

سرخ- فریبا صادق«آتش»
مقابل آیینه ایستاد. نور صبح از میان پرده گذشته و روی صورتش نشسته بود. چند لحظه به تصویر…
