پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

از مهتابی به شعر بفرمایید شربت آلبالو- علی سرهنگی

از مهتابی به شعر

بفرمایید شربت آلبالو

علی سرهنگی

.

…………….. امشب ،شاعری از ته دل شیهه می کشد !

.

مرز میان تابستان و پاییز تویی

مهربانم

ومن

تورا با شروع پاییز به یاد می آورم

با شهریوری داغ …

اگرچه پیراهن ات بوی بهار می دهد

اما این را مطمئنم

که در تپه های قلبت ،

هنوز هم که هنوز هست

برف می بارد.

.

امشب

با چشمانی از باران و زمزمه

مهتاب قدیمی را به تو می سپارم

خاطره ی گرمی از شکوفه های فراموش شده…

.

بگذار مه ولگرد شبانه

بر روی دست هاو سینه ات آرام بخوابد

اسب های پیر کم کم دارند خمیازه می کشند

و شاعری در تنهایی عظیم خود

از ته دل شیهه می کشد.

.

تا فردا که آفتاب بتابد

روی سفره ی صبحانه وچای و ابر

می دانی رفیق

دفتر کاهی و خواب آلود شعرهای من

پر از واژه های معطر چشمان توست

که به افق خیره مانده اند!

.

اینک به ارامی بهار

از انتهای سفر می آیی

همراه با نسیمی خنک و

شالی سبز در دست

تا پاییز را باصدای بلند

در گوش جاده های آفتابی بخوانی .

.

سلام بر تو ای مسافر باران خورده …

چمدانت پر از سوغاتی هل و بوسه است و اشک های زعفرانی …

امشب در کافه ی مهتاب

گلدان های شمعدانی بی تاب و تشنه اند

و خانه،

در انتظار توست .


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب