در سال ۱۹۵۵ چشم به جهان گشودم و از سال ۱۹۷۸ تاکنون در آلمان زندگی میکند.
از اعضای فعال کانون نویسندگان ایران (در تبعید) و انجمن قلم ایران در تبعید است و در سال ۲۰۰۳ بهعنوان رئیس انجمن قلم ایران در تبعید انتخاب شد.
تحصیلات دانشگاهیاش را از سال ۱۹۷۹ در رشتهی علوم سیاسی در دانشگاه برلین آغاز کرد و با دریافت مدرک فوقلیسانس در همین رشته به کار پژوهش و نوشتار پرداخت.
او در حوزهی ادبیات، چندین دفتر شعر از من منتشر کرده است، از جمله:
میترا، درخت و ماه و آب
سبز آرام گلدان (به دو زبان فارسی و سوئدی)
دنیا در حبابی میترکد (به دو زبان فارسی و سوئدی)
همچنین مقالات متعددی در حوزههای ادبی، سیاسی و اجتماعی در رسانههای فارسیزبان و آلمانیزبان منتشر و بارها در نشستها و همایشهای فرهنگی و سیاسی به دو زبان فارسی و آلمانی سخنرانی کرده است.
شعر هایی از فریار اسدیان:
قافلهٔ صغارت
دیر زمانی ست در سفاهت مانده ایم وُ
در چراگاهِ دروغ فربه شدیم؛
علفی خوشخوار در دهانِ نشخوار کنندگان.
ما خود را نشخوار می کردیم وُ
جهانِ بی قرار سایهٔ ابری بود
که بر خاک می گذشت.
خورشید،
چلچراغِ آسمان شستهْ تن و نورانی
کودکانی مان را عریان تر می کرد.
*****
ما را یارای درآمدن به وادیِ بلوغ وُ کمال نبود.
در میان زمهریر و تموز
پیچیده در انجماد
خوشتر آن دیدیم ترانه های سوزناک بخوانیم وُ
چشم به راه خدا بمانیم؛
می خواستیم دستمان را بگیرد وُ
از تنگنای حادثه بگذراند؛
کودکانه،
جرعه ای آبِ شهد بر گلوی مادرِ وطن ریختیم
و با دستِ لرزانِ التزام سر از تن پدر بریدم.
ما جنونِ آتش بودیم،
مالیخولیای صغارت.
*****
مرداب گسترانیده تر شد.
و ما در میان گنداب وُ لجن گاهی گل می کردیم،
با ریشه هایی در حبابهای تعفن.
در عکس روزنامهها خیره میشدیم
تا خرد بر چلیپای سنگینِ جعل خاموش شود.
میگریستیم وُ در اشک
فرتورِ قربانیِ خود را می جستیم.
*****


پاسخی بگذارید