بابا از جنگ قسر در نرفت. یکی از تبعات جنگ، که نمیبینم جایی بهش پرداخته بشه یا حتی اشارهای بهش بشه، آسیبهای روحی، روانی و جسمیای هست که به سالمندان وارد شد و الان ما خانوادههایی که سالمند داریم باهاش درگیریم. بابا از جنگ قسر در نرفت. یکی از تبعات جنگ، که نمیبینم جایی بهش پرداخته بشه یا حتی اشارهای بهش بشه، آسیبهای روحی، روانی و جسمیای هست که به سالمندان وارد شد و الان ما خانوادههایی که سالمند داریم باهاش درگیریم.
بعد از جنگ، دو تا از دخترخالههای مامان، که حدود ۷۰ سال داشتند، فوت کردند. بابای ف… ــ اسم نمیآرم، چون شاید دوست نداشته باشند ــ سکته کرد و الان سرِ جا افتاده. مامان ح… دچار بیماری شده و بابا…
من علائم روحی رو طی جنگ از بابا دیدم؛ مثل ترس از تنهایی، مثل بیقراری و… اما همه رو به شرایط جنگی نسبت میدادم. حتی چند بارم حرفمون تو هم گیر کرد. فکر میکردم جنگ تموم بشه بابا آرومتر میشه، ولی برعکس شد.
شبی که برام یقین شد که دیگه بابا دچار آلزایمر شده، توی یه بنگاه معاملات املاک روبهروش نشسته بودم. بهم گفته بود: «باهام بیا تا بهت یاد بدم چطوری معامله میکنن و چموخم کار رو یاد بگیری.» وقتی بنگاهدار رو به بابا کرد و بابا یادش نیومد برای چی اومدیم و جابهجا حرف زد و بنگاهدار مستاصل من رو نگاه کرد، به وخامت اوضاع رسیدم و همون شب بعدش نوبت دکتر مغز و اعصاب گرفتم.
دکتر از روی نوار مغز بیماری رو تشخیص داد. مطب پر بود از آدمهای مسنی که بچههاشون بعد از جنگ متوجه بههمخوردن تعادلهای حرکتی و رفتاریشون شده بودند.
حالا ما موندیم و یک سالمند بیمار، بدون هیچگونه کمک و حمایتی از نظر روحی و مددکاری به همراهان، از طرف دولت و حکومت.
دو بسته قرص برای بابا گرفتم که البته فکر میکنم به بابا نساخته؛ قیمتش یک میلیون و هشتصد هزار تومن شد. در نظر بگیرید بابا بیمهی تکمیلی هم هست.


پاسخی بگذارید