پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

, ,

من می خواهم پیغمبر شوم

این نوشته با نگاهی دقیق و ستایش‌آمیز، از یک جمله‌ی کوتاه در پرسپولیس به دریچه‌ای گسترده برای فهم جهان فکری مرجان ساتراپی می‌رسد. نویسنده هوشمندانه نشان می‌دهد که آرزوی کودکانه‌ی «پیغمبر شدن» در این اثر، صرفاً یک خیال ساده نیست، بلکه نشانه‌ای از شور آزادی، اعتراض به مردسالاری و میل به بازنویسی نظمی تاریخی است که زنان را قرن‌ها در حاشیه نگه داشته است.

“من می‌خوام پیغمبر بشم!”

این یکی از جمله‌های آغازینِ کتاب “پرسپولیس” از مرجان ساتراپی، هنرمند ارزنده است که متأسفانه زود از میان ما رفت.

من ترجمه‌ی آلمانیِ این کتاب را سال‌ها پیش خوانده‌ام و الان کتاب را در دسترس ندارم تا به آن مراجعه کنم؛ اما این جمله هم‌چنان در ذهنِ من ثبت شده است.

جمله‌ی “من می‌خوام پیغمبر بشم!” از چند جهت بسیار مهم است:

در هنر کلامی گاهی جمله‌ای یا بیتی یا حادثه‌ی کوچکی چنان آوایی برمی‌انگیزد که انگار در یک لحظه چکشی نادیده بر عصبِ زمان ومکان فرود آمده باشد. طنین این آوا به‌گونه‌ای است که خواننده یا شنونده را مسحور خود می‌کند و در ذهن‌ها ثبت می‌شود.

این جمله را راویِ داستان که دختر بچه‌ای است بیان می‌کند. معمولاً از کودکان می‌پرسند که در آینده چه کاره می‌خواهی بشوی؟ پاسخ‌ها بسیار گوناگون است؛ اما چرا این دختر می‌خواهد “پیامبر” بشود، در حالی که همه‌ی “پیامبران” مرد بودند؟ برای رسیدن به این پاسخ باید به نبوغ هنری و ذهن نقاد مرجان ساتراپی مراجعه کرد:

از آنجا که دین‌ها در قبیله‌ها شکل گرفته‌اند، و در مناسبات قبیله‌ای، مردسالاری حاکم است، بنابراین، قوانین دینی نیز برپایه‌ی مناسبات مردسالارانه‌ی قبیله‌ای موجودیت می‌یابد. پس طبیعی است که پیامبر نیز باید “مرد” باشد تا مناسبات مردسالارانه حفظ شود.

ماجراهای داستانِ مصورِ “پرسپولیس” نیز عمدتاً در ایران اتفاق می‌افتد که در آن، قوانین دینی به اجرا در می‌آیند و به‌ویژه زنان زیر فشار مضاعف هستند. این دختر بچه‌ی کنجکاو که می‌خواهد آزاد باشد، مدام زیر فشارِ رعایت‌های افراطیِ مذهبی مانند درست بودنِ حجاب، چگونگیِ پوشاک، نوع حرف زدن و به کارگیری واژه‌ها و… ، رنج می‌برد. در اینجاست که نبوغ ساتراپی با انتخاب این جمله به عنوان آرزوی آن دختر جلوه‌ی درخشانی می‌یابد؛ چرا که می‌خواهد این‌بار به جای مرد، یک “زن” پیامبر بشود تا قوانین مردسالارانه حاکم نباشد و زنان دیگر زیر ستمِ برآمده از مناسباتِ مردسالارانه قرار نگیرند. و مهم‌تر اینکه این جمله، اعتراضی است بر سده‌ها ستم تاریخی بر انسان‌ها و به‌ویژه زنان از طریق اِعمال احکام و قوانین مردسالارانه‌ی دینی یا به طور کلی استبدادی.

یادش گرامی باد!

محمود فلکی


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب