پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

شعر- از رُز آران

گاه،
شلاق بی‌شمارِ باران
بر گرده‌ی قاطر سوگوار بهار
برای من
و هر کسی که جنوب‌زاده است،
در این وقت سال،
عجیب جلوه می‌کند.

پاسی از تابستان هم که بگذرد،
دامن کارون
مثل تمام بی‌قراری‌های
چهل‌ساله‌ی مادرم!
بر زمین کشیده می‌شود.

و واژه‌ها،
از شانه‌هایم که بیفتند،
چه بار سنگینی دارند، روزها…

از سوی شرجی این‌جا،
زنی کنار پل‌های غروب،
به اندیشه‌ی لحظه‌های میخکوبِ مرده
لم می‌دهد…

و من
چقدر اندوهگینِ انبوه مسافرانِ رفته‌ی این فصلم…

رز آران


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب