پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

, , ,

ما کهکشان بودیم- رضا باقری

ما کهکشان بودیم

ما کهکشان بودیم،

نه خانه‌ای تنها،

نه تنی در خواب؛

پنج ستاره در سینه داشتیم

و هر ستاره

چراغی بود

بر پیشانیِ تاریکی.

شب آمد

با چکمه‌های کور،

با دهانی خاکسترنشین،

با دست‌هایی شکسته

که نفرتی کهنه

هنوز تکانشان می‌داد.

ای وارثان تاریکی،

شما آینه نبودید؛

دیوار بودید،

و دیوار

از روشنایی می‌ترسد.

ما را به آتش سپردید،

اما آتش

همه چیز را نمی‌سوزاند؛

گاهی نامی را روشن‌تر می‌کند،

گاهی زخمی را

به حافظه‌ی جهان می‌دوزد.

دست‌های من سوخت،

اما سیاهیِ آن شعله

بر پیشانی شما ماند.

قلب‌های جوانِ ستارگانم

خاکستر شدند،

اما باد

خاکستر را فراموش نمی‌کند.

پرندگان دیدند

چگونه کهکشانی را

به جرم درخشیدن

در گودال آتش انداختند.

از هر ستاره

پرسشی برخاست،

از هر خاکستر

صدایی،

از هر مرگ

آینه‌ای رو به انسان:

وقتی جهان

بر سوختنِ عشق

سکوت می‌دوزد،

آیا هنوز جهان است؟

ما کهکشان بودیم؛

تاریکی آمد،

اما پنج نامِ روشن

مثل میخ‌های نور

در حافظهٔ آسمان

ماندند.


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب