پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

آدام – جانسون-چگونه یک نسل‌کشی را بفروشیم؟

در اینجا خلاصه‌ای مفصل و بلند از کتاب «چگونه یک نسل‌کشی را بفروشیم؟ همدستی رسانه‌ها در نابودی غزه» نوشتهٔ آدام اچ. جانسون (Adam H. Johnson) ارائه می‌شود. این خلاصه با تکیه بر ساختار، داده‌ها و استدلال‌های محوری کتاب تنظیم شده است.

عنوان جنجالی کتاب، «چگونه یک نسل‌کشی را بفروشیم؟»، در نگاه نخست یک طنز تلخ یا شوکِ تبلیغاتی به نظر می‌رسد، اما آدام اچ. جانسون، روزنامه‌نگار و تحلیلگر رسانه‌ای، این عنوان را به‌عنوان چکیدهٔ تز اصلی خود برمی‌گزیند. تز او ساده اما ویرانگر است: نسل‌کشی در غزه نه فقط با بمب و گلوله، که با جوهر و تصویر و روایتِ رسانه‌های جریان‌ساز آمریکا ممکن شد. به باور جانسون، رسانه‌های بزرگ آمریکایی – به‌ویژه نیویورک تایمز، سی‌ان‌ان، ام‌اس‌ان‌بی‌سی و شبکه‌های مشابه – نه تماشاگرِ منفعلِ جنایت، که یکی از بازیگرانِ اصلیِ صحنهٔ نسل‌کشی بودند. آنها نه فقط رویدادها را پوشش دادند، بلکه چارچوب اخلاقی، زبانی و اطلاعاتیِ جنگ را چنان ترسیم کردند که هرگونه مخالفت با بمبارانِ غزه، هم‌ارز با حمایت از تروریسم تلقی شد و هرگونه همدلی با فلسطینیان، به‌مثابهٔ یهودستیزی برچسب خورد.

بخش اول: متدولوژی کتاب – آماری که دروغ‌های رسانه‌ای را لو می‌دهد

آنچه کتاب جانسون را از یک نقدِ احساسیِ معمولی متمایز می‌کند، پشتوانهٔ آماری و داده‌محور آن است. او به‌همراه تیم تحقیقاتی‌اش، بیش از ۱۲ هزار مقالهٔ خبری و ۵ هزار بخش خبریِ تلویزیونی از شبکه‌های مذکور را در بازهٔ زمانی مشخصی (عمدتاً از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تا چند ماه پس از آن) مورد تحلیل محتوایی و کمّی قرار داده است. او نشان می‌دهد که این پوشش خبری از الگویی تکراری و از پیش‌طراحی‌شده پیروی می‌کند؛ الگویی که در آن:

۱. تعداد کلمات اختصاص‌یافته به قربانیان اسرائیلی به‌مراتب بیشتر و با جزئیاتِ انسانی‌تر (نام، سن، شغل، رویاها) است، درحالی‌که قربانیان فلسطینی به «اعداد» و «آمار» تقلیل می‌یابند.
۲. فعل‌های به‌کاررفته برای اسرائیل عمدتاً «دفاعی» و «کنشگر» (مثل: «اسرائیل حمله می‌کند»، «اسرائیل هدف می‌گیرد») و برای فلسطینیان «انفعالی» و «واکنشی» (مثل: «غزه بمباران می‌شود»، «فلسطینیان کشته می‌شوند») است که مسئولیتِ مرگ را از عاملِ مستقیمِ آن (ارتش اسرائیل) پنهان می‌کند.

بخش دوم: ماشینِ پروپاگاندا – هفت ابزارِ اصلیِ «فروش» نسل‌کشی

جانسون در فصول مختلف کتاب، هفت مکانیسمِ اصلی را تشریح می‌کند که رسانه‌ها برای «فروش» نسل‌کشی به کار گرفتند:

۱. داعش‌سازیِ حماس (ISIS-ification)

نخستین و مهم‌ترین ابزار، تشبیهِ سیستماتیکِ حماس به داعش بود. در روزهای نخست جنگ، تقریباً تمامی شبکه‌های آمریکایی، بدون ارائهٔ هیچ سندِ مستقلی، واژهٔ «داعش» را با «حماس» قرین کردند. هدف از این تشبیه، القای این باور بود که با یک گروهِ تروریستیِ صرفاً وحشی و غیرمنطقی روبرو هستیم که هیچ هدف سیاسی یا زمینهٔ تاریخی‌ای ندارد. جانسون استدلال می‌کند که این برچسب‌زنی، زمینه‌سازِ «مجوزِ اخلاقی» برای بمبارانِ هر نقطه‌ای از غزه شد؛ زیرا اگر طرفِ مقابل «داعش» باشد، دیگر تفاوتی میانِ غیرنظامی و نظامی وجود ندارد و هرگونه کشتارِ جمعی، «جنگ علیه ترور» تلقی می‌شود.

۲. روایتِ «۴۰ نوزاد سربریده» – دروغی که بهانۀ نسل‌کشی شد

کتاب به‌تفصیل به واقعهٔ معروف «۴۰ نوزاد سربریده» می‌پردازد. جانسون نشان می‌دهد که چگونه این ادعای بی‌اساس که برای نخستین‌بار توسط یک افسرِ اسرائیلی (و سپس توسط شبکهٔ آی‌۲۴ و برخی سیاستمداران آمریکایی) مطرح شد، بدون کوچک‌ترین راستی‌آزمایی، در تیترِ نخستِ بسیاری از روزنامه‌های معتبر جهان از جمله نیویورک تایمز قرار گرفت. او با تحلیلِ زمانیِ این پوشش نشان می‌دهد که رسانه‌ها این خبر را با حداکثرِ جنجال خبری و قطعیت پخش کردند، اما وقتی ساعتی بعد حتی ارتش اسرائیل نیز این ادعا را تکذیب کرد (یا به‌طور مبهم آن را «تأییدنشده» خواند)، تصحیحِ خبر در صفحهٔ ۲۳ و در میانِ اخبارِ حاشیه‌ای، با تیترِ کوچک و کم‌رنگ منتشر شد. به باور جانسون، این روایتِ کذب، «مختصرِ روایی»ِ کلِ جنگ را ساخت: تصویرِ وحشی‌گریِ بی‌سابقهٔ فلسطینیان که هرگونه واکنشِ اسرائیل را، حتی اگر به قیمتِ نابودیِ یک میلیون کودکِ فلسطینی تمام شود، توجیه‌پذیر می‌کند.

۳. همدلیِ گزینشی و نژادِ قربانیان

جانسون یک فصل کامل را به تحلیلِ پروندهٔ قربانیان اختصاص می‌دهد. او نشان می‌دهد که اگر یک شهروندِ اسرائیلی کشته می‌شد، خبرگزاری‌ها مصاحبه‌های طولانی با خانوادهٔ او، تصاویرِ لبخندِ او در شبکه‌های اجتماعی و داستانِ زندگی‌اش را پخش می‌کردند. اما درمورد فلسطینیان، حتی نامِ قربانیانِ شاخص (نظیرِ روشنفکران، پزشکان و روزنامه‌نگارانِ شهیرِ غزه) اغلب حذف می‌شد و آنها به «مظنونینِ همکاری با حماس» یا «سپرِ انسانی» تبدیل می‌گشتند. کتاب با ارائهٔ نمودارهایی نشان می‌دهد که تعدادِ کلماتِ به‌کاررفته برای توصیفِ یک کودکِ اسرائیلیِ کشته‌شده، به‌طور میانگین ۶ برابرِ کلماتِ توصیف‌گرِ یک کودکِ فلسطینی است. این نابرابریِ روایی، به‌گفتهٔ جانسون، نسل‌کشی را «قابلِ فروش» می‌کند، چون قربانیِ اصلی، (فلسطینی) هرگز در قامتِ یک «انسانِ کامل» به مخاطب معرفی نمی‌شود.

۴. حذفِ بافتارِ تاریخی (فراموشیِ اشغال و محاصره)

کتاب به‌شدت از رسانه‌ها انتقاد می‌کند که چرا جنگِ ۷ اکتبر را نقطهٔ صفرِ روایت قرار دادند. در پوششِ خبریِ آمریکا، تقریباً هرگز به ۱۷ سال محاصرهٔ زمینی، هوایی و دریاییِ غزه، یا ۷۵ سال اشغال و آپارتاید، یا هزاران فلسطینیِ کشته‌شده در سال‌های قبل از ۲۰۲۳ اشاره‌ای نمی‌شد. جانسون این را «حافظه‌زداییِ روایی» می‌نامد؛ وقتی بافتارِ تاریخی حذف می‌شود، عملیاتِ ۷ اکتبر نه‌تنها یک پاسخِ ناامیدانه به محاصره، که یک «تهاجمِ بی‌دلیلِ شیطانی» به نظر می‌رسد. به این ترتیب، واکنشِ اسرائیل (که در بافتار، استمرارِ یک سیاستِ طولانیِ نسل‌کشی است) در قالبِ «حقِّ مشروعِ دفاع از خود» فروخته می‌شود.

۵. نظامی‌سازیِ زبانِ بشردوستانه

یکی از ظریف‌ترین بخش‌های کتاب، تحلیلِ واژهٔ «بحرانِ انسانی» است. جانسون معتقد است که رسانه‌ها با تکرارِ این عبارت، خشونت را عادی‌سازی می‌کنند. وقتی هر روز می‌گوییم «غزه با بحرانِ انسانیِ بی‌سابقه‌ای روبروست»، این جمله یک گزارهٔ اخلاقی نیست، بلکه یک گزارهٔ فنی‌ست، مثلِ اینکه بگوییم «یک کارخانه دچار نقصِ فنی شده است». این واژه، مسئولیتِ اخلاقیِ عاملِ بحران (یعنی ارتش اسرائیل و دولتِ آمریکا) را پنهان می‌کند و بحران را به‌عنوانِ یک «بلایِ طبیعی» یا «سرنوشتِ محتوم» جلوه می‌دهد. همچنین او نشان می‌دهد که رسانه‌ها واژهٔ «آتش‌بس» را به‌عنوان یک «امتیازِ نامعقول» به کار می‌بردند و آن را با «پیروزیِ حماس» هم‌ارز می‌دانستند، درحالی‌که هرگونه درخواستِ توقفِ کشتارِ کودکان را «ضداسرائیلی» برچسب می‌زدند.

۶. دوری‌سازیِ بایدن از صحنهٔ جنایت (فروشِ آمریکا به‌عنوانِ «میانجیِ صلح»)

کتاب با استناد به داده‌های تسلیحاتی نشان می‌دهد که آمریکا در همان روزهای نخست جنگ، محموله‌هایِ فوریِ بمب‌های ۲۰۰۰ پوندی و سلاح‌های هدایت‌شونده هوشمند را به اسرائیل ارسال کرد، درحالی‌که بایدن به‌صورتِ علنی از «آرامش» و «احتیاط» سخن می‌گفت. جانسون استدلال می‌کند که رسانه‌ها نقشِ بایدن را به‌عنوانِ «کسی که سعی دارد اسرائیل را مهار کند» فروختند، درحالی‌که او دقیقاً سوختِ بمب‌افکن‌ها را تأمین می‌کرد. به‌گفتهٔ او، رسانه‌ها با تفکیکِ کلامِ بایدن از اقداماتِ نظامیِ اسرائیل، یک «جعبهٔ سیاه» ساختند که در آن سلاح‌های آمریکایی هیچ ربطی به کشتارِ کودکان ندارد. این یکی از هوشمندانه‌ترین تاکتیک‌های «فروشِ نسل‌کشی» است: قاتلِ اصلی (اسرائیل) با لباسِ قربانی، و تأمین‌کنندهٔ مهمات (آمریکا) با لباسِ صلح‌طلب معرفی می‌شود.

۷. برچسبِ «یهودستیز» به‌عنوانِ شمشیرِ دو لبه برای سرکوبِ مخالفان

آخرین و شاید مؤثرترین ابزار، اتهامِ یهودستیزی به هرکسی بود که کشتارِ کودکانِ غزه را محکوم می‌کرد. جانسون فصلِ مستقلی به تحلیلِ پوششِ رسانه‌ایِ اعتراضاتِ دانشجویی در دانشگاه‌های آمریکا اختصاص می‌دهد. او نشان می‌دهد که وقتی دانشجویان برای آتش‌بس تظاهرات می‌کردند، رسانه‌ها به‌جای پرداختن به آمارِ تلفات یا مستنداتِ جنایت، به‌شدت رویِ تعدادِ پرچم‌های فلسطین یا شعارهایِ بحث‌برانگیزِ اقلیتی از معترضان متمرکز می‌شدند. عنوانِ «اردوگاهِ یهودستیزان» با برجسته‌سازی در تیترها، نه‌تنها اعتراض را بی‌اعتبار می‌کرد، بلکه فضایِ ارعابی ایجاد می‌کرد که هر روزنامه‌نگارِ منتقدی به‌خاطرِ ترس از دست‌دادنِ شغل، از نوشتنِ حقیقت خودداری کند. این همدستیِ مبتنی بر ترس، یکی از کلیدی‌ترین دلایلِ تداومِ پوششِ یک‌سویه از نگاهِ جانسون است.

بخش سوم: نمونه‌پژوهی‌هایِ کلیدیِ کتاب

جانسون برای اثباتِ نظریهٔ خود، چند نمونهٔ عینی را موشکافانه ورق می‌زند:

· ماجرایِ بیمارستانِ المعمدانی (آتش‌سوزیِ ۱۷ اکتبر): وقتی بیمارستانی در غزه بمباران شد و صدها کشته برجای گذاشت، نیویورک تایمز در کمتر از ۲۰ دقیقه مقاله‌ای منتشر کرد که با قطعیت، حماس را مسئولِ شلیکِ راکتِ خطا معرفی می‌کرد. جانسون نشان می‌دهد که این مقاله صرفاً مبتنی بر «گزارشِ یک مقامِ ناشناسِ اسرائیلی» بود. ساعتی بعد، شواهدِ تصویری و کارشناسیِ مستقل نشان داد که الگویِ انفجار با راکتِ فلسطینی تطابق ندارد و با حملۀ هواییِ اسرائیل همخوانی دارد. اما تصحیحِ تایمز، در بطنِ یک خبرِ دیگر و با لحنی محافظه‌کارانه منتشر شد. این نمونه در کتاب به‌عنوان «الگویِ کاملِ فروشِ نسل‌کشی» معرفی می‌شود: ادعایِ اول (که روایتِ اسرائیل را تأیید می‌کند) با صدایِ بلند، و تصحیح (که روایتِ فلسطین را تأیید می‌کند) با زمزمه.
· ستون‌نویسانِ صهیونیست در لباسِ روشنفکر: کتاب به‌شدت از ستون‌نویسانی چون تام فریدمن (نیویورک تایمز) و نیکولاس کریستوف انتقاد می‌کند که با لحنی اخلاقی و انسانی، بمبارانِ غزه را «ناگزیر» جلوه می‌دادند. جانسون نشان می‌دهد که این روشنفکران، با پذیرشِ پیش‌فرضِ «حقِّ اسرائیل برای دفاع»، هرگونه آمارِ تلفاتِ غیرنظامیان را به‌عنوان «هزینهٔ جانبی» توجیه می‌کردند و با ادبیاتی شاعرانه، «رنجِ طرفین» را همتراز می‌کردند، درحالی‌که یک‌طرف (غزه) درحالِ نابودیِ کامل و طرفِ دیگر (اسرائیل) درحالِ اشغالگریِ قرن‌هاست.

بخش چهارم: رسانه به‌مثابهٔ «شریکِ جرم» نه «آینهٔ واقعیت»

شاید جنجالی‌ترین بخشِ کتاب، جایی است که جانسون از اصطلاح «همدستیِ فعال» استفاده می‌کند. او نمی‌گوید که رسانه‌ها صرفاً اشتباه کردند یا تحتِ فشار بودند؛ او می‌گوید که آنها بازیگرانی رقابتی بودند که برای جلبِ مخاطب، هریک سعی می‌کردند تیترِ «داغ‌تر» و «وطن‌پرستانه‌تری» نسبت به رقیبِ خود تولید کنند. به بیانِ او، اگر سی‌ان‌ان یک بمباران را «هشدار» می‌نامید، فاکس‌نیوز آن را «پاک‌سازی» می‌نامید (و مثبت ارزیابی می‌کرد) و ام‌اس‌ان‌بی‌سی سعی می‌کرد بینِ این دو تعادل برقرار کند. نتیجهٔ نهاییِ این رقابت، جابه‌جاییِ «خطِّ قرمزِ اخلاقی» به نفعِ اسرائیل بود. به‌عبارتی، طیِ چند هفته، افکارِ عمومیِ آمریکا چنان شرطی شد که کشته‌شدنِ ۱۰ هزار کودک، دیگر نه یک فاجعه، بلکه «قیمتِ دموکراسی در خاورمیانه» تلقی می‌شد.

جانسون همچنین به نقشِ شبکه‌هایِ اجتماعی اشاره می‌کند و می‌گوید که رسانه‌هایِ سنتی، با وجودِ حضورِ خبرنگارانِ فلسطینی در غزه که تصاویرِ لحظه‌ای از جنایت پخش می‌کردند، همچنان بر «گزارش‌هایِ تأییدشدهٔ ارتش اسرائیل» تکیه داشتند. او این را «نژادپرستیِ معرفتی» (Epistemic Racism) می‌نامد؛ یعنی باورِ ضمنیِ این که یک افسرِ اسرائیلی راست‌گوتر از یک خبرنگارِ فلسطینی است که دارد خانهٔ خود را در آتش می‌بیند.

بخش پایانی: هزینهٔ «فروشِ نسل‌کشی» برای خودِ رسانه‌ها

در پایان، جانسون به‌یک پارادوکس اشاره می‌کند. او معتقد است که رسانه‌هایِ جریان‌ساز با این سیاست، نه‌تنها به غزه خیانت کردند، بلکه اعتبارِ خود را نیز برای همیشه از دست دادند. نسلی از جوانانِ آمریکایی که از طریقِ تیک‌تاک و اینستاگرام، تصاویرِ واقعیِ غزه را دیدند، هرگز نیویورک تایمز و سی‌ان‌ان را به‌عنوانِ منابعِ معتبر نخواهند پذیرفت. کتاب با این گزاره به پایان می‌رسد که «فروشِ نسل‌کشی» شاید در کوتاه‌مدت برای بایدن و نتانیاهو مفید باشد، اما برای آیندهٔ روزنامه‌نگاریِ غربی، یک خودکشیِ تدریجی است. او از روزنامه‌نگارانِ جوان می‌خواهد که از رویهٔ «بی‌طرفیِ دروغین» دست بردارند و بپذیرند که در مقابلِ نسل‌کشی، بی‌طرفی خودش نوعی طرف‌داری از قاتل است.

سخنِ نهایی

کتاب «چگونه یک نسل‌کشی را بفروشیم؟» در واقع یک کالبدشکافیِ دقیق از صنعتِ خبر است. جانسون با نثری تند و مستند، نشان می‌دهد که نسل‌کشیِ غزه در دو جبهه رخ داد: جبههٔ زمینی با اف-۳۵ و بمب‌های ۲۰۰۰ پوندی، و جبههٔ روایی با تیترهای فریبنده و تحلیل‌های جهت‌دار. این کتاب، فراخوانی است برای «سوادِ رسانه‌ایِ انتقادی»؛ به مخاطب می‌آموزد که هر خبر را با پرسش از «چه کسی کشته شد؟»، «چه کسی کشت؟»، «چه بافتاری حذف شد؟» و «چه منفعتی در این روایت نهفته است؟» ورق بزند.

جانسون در مقدمه می‌گوید که تمامی درآمدِ این کتاب به سازمان‌های امدادرسانِ فلسطینی اهدا می‌شود، اما مهم‌تر از پول، به‌زعمِ او، «بیداریِ وجدانِ جمعی» است. او می‌خواهد بگوید اگر امروز نسل‌کشیِ فلسطینیان را «فروختند»، فردا نوبت به هر گروهِ به‌حاشیه‌رانده‌شدهٔ دیگری خواهد رسید؛ بنابراین، مبارزه برایِ حقیقت، مبارزه برایِ بقایِ انسانیتِ خودِ ماست. این خلاصه، تصویرِ کلیِ کتاب را با تکیه بر شواهدِ آماری و نمونه‌هایِ عینیِ آن بازگو می‌کند؛ کتابی که خواندنِ آن برای هر فعالِ رسانه‌ای و هر شهروندِ آگاه، نه یک انتخاب، که یک ضرورت است.


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب