زمان را به تو میبخشم
زمان را
به تو میدهم،
وقتی به دستهایت نگاه میکنم
حسی از من
به سمت تو میرود.
نامت را
با حرکت ثانیهها مینویسم.
دور خودم میچرخم
میان خواستن
و نفهمیدن.
بیا
دستهایمان را گره بزنیم،
نه برای پناه،
برای تماشا.
زندگی
میدان نبرد آرامی است.
اگر فریاد بزنیم
شاید
کمی نور
وارد اتاق شود.

پاسخی بگذارید