شهرنوش پارسیپور؛ مرگ یک نویسنده و پرسشی که همچنان بیپاسخ مانده است
-
نشست زنده🎙 نشست زنده رونمایی و معرفی کتاب صوتی:
🎙 «مردگان سخن میگویند» جهان پس از مرگ چگونه است اگر هیچ بهشت، جهنم یا مجازات مادی در کار نباشد؟ چه بلایی بر سر ایدهها، قدرتها و دروغهای تاریخی میآید وقتی سایهها در تاریکی برزخ به هم میرسند؟ در این نشست ویژه و زنده، به بررسی و رونمایی از نسخه صوتی این کتاب میپردازیم؛ کاوشی…
-
خبر:«بیان آزاد» شمارهی ۱۶ منتشر شد
دراینجا بخوانید. شانزدهمین شمارهی «بیان آزاد»، نشریهی اینترنتی کانون نویسندگان ایران، منتشر شد.این شماره به بکتاش آبتین اختصاص یافته است. در درآمد نشریه آمده است: «این ویژهنامه تلاشی است برای یادآوری راهی که بکتاش آبتین برگزید: مبارزه در راه آزادی بیان، مقاومت در برابر سانسور و حق آزادانهی سخن گفتن و نوشتن در زمانهای که…
-
هنر و ادبیات: معرفی فصلنامه درنگ و رمان جدید رضا باقری«آوازهای بی نام»
-
روی میز خبر های سینمایی فرهنگ نو-بازگشت گلشیفته فراهانی به ایران
اگر خبر بازگشت گلشیفته فراهانی درست باشد، مسئله فقط بازگشت یک هنرمند به وطن نیست؛ پرسش اصلی این است که چگونه میتوان به کشوری بازگشت که همزمان هنرمندان بسیاری در داخل آن بهدلیل اعتراض، همدلی با مردم یا بیان مستقل با احضار، ممنوعیت، زندان و حذف حرفهای روبهرو هستند. میل به بازگشت به وطن قابل…
-
بازخوانی سرود کارگران اعتصابی معدن هارلن؛«طرف کی هستید؟»
نگاهی اجمالی به باشگاه زنان بروکساید و اعتصابات معدن هارلن در ۱۹۷۳ برگردان: سروناز احمدی بیدارزنی: «طرف کی هستید؟» سرودی است که کارگران اعتصابی معدن هارلن در دهه ۱۹۳۰ در اعتصابات خود آن را میخواندند. این سرود را فلورنس ریس، همسر یکی از سازماندهندگان اتحادیه کارگران معدن آمریکا در هارلن نوشته است. هنرمندان بسیاری از…
-
کانون نویسندگان ایران: تسلیت به ناهید کبیری
با خبر شدیم ناهید کبیری، شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران همسر گرامی خود، سیروس ابراهیمزاده را از دست داده است. سیروس ابراهیمزاده بازیگر سینما و تئاتر، گوینده، نویسنده و مترجم ۳۰ شهریورماه پس از تحمل یک دوره بیماری درگذشت. درگذشت او را به ناهید کبیری، خانواده و دوستداران او تسلیت میگوییم. یادش گرامی. روابط…

رضا باقری
درگذشت شهرنوش پارسیپور، تنها خاموش شدن صدای یکی از مهمترین نویسندگان معاصر ایران نیست؛ بلکه بار دیگر توجه ما را به سرنوشت تلخ بسیاری از نویسندگان و هنرمندان تبعیدی جلب میکند؛ انسانهایی که وطن را از دست دادند، اما هرگز زبان و خاطره آن را ترک نکردند.
شهرنوش پارسیپور با آثاری چون «زنان بدون مردان»، «طوبا و معنای شب»، «عقل آبی»، «سگ و زمستان بلند» و دیگر آثار خود، جایگاهی ماندگار در ادبیات فارسی یافت. او نه تنها نویسندهای نوآور، بلکه زنی بود که بهای استقلال اندیشه خود را با زندان، سانسور، ممنوعیت انتشار و سرانجام تبعید پرداخت.
او در دوران حکومت پهلوی در اعتراض به اعدام خسرو گلسرخی و کرامتالله دانشیان و بازداشت شماری از نویسندگان، از تلویزیون ملی ایران استعفا داد و خود نیز مدتی زندانی شد. پس از انقلاب، با وجود آنکه وابسته به هیچ سازمان سیاسی نبود، سالها زندان را تجربه کرد و بعدها نیز به دلیل انتشار آثارش بار دیگر تحت فشار قرار گرفت. سرانجام ناچار شد ایران را ترک کند و زندگی خود را در تبعید ادامه دهد.
اما تبعید، تنها دور شدن از یک سرزمین نیست.
رنج تبعیدی را نمیتوان تنها با فاصله جغرافیایی توضیح داد. برای یک شاعر یا نویسنده، وطن فقط خاک نیست؛ زبان، مخاطب، کوچهها، خاطرهها و نفس کشیدن در میان مردمی است که موضوع نوشتن او هستند. نویسنده متعهد، درد جامعه را تنها از خلال خبرها و روایتها نمیشناسد؛ او آن را در چهره مردم، در خیابان، در سکوت و فریاد زندگی روزمره لمس میکند.
دردی که از نزدیک دیده میشود، با دردی که از هزاران کیلومتر دورتر شنیده میشود، یکسان نیست. نویسنده تبعیدی ناچار است رنج مردم خود را از فاصلهای دور تجربه کند؛ فاصلهای که گاه خود به زخمی دائمی تبدیل میشود. این همان «درد از دور» است؛ رنجی که شاید کمتر درباره آن سخن گفته شده باشد، اما بسیاری از شاعران و نویسندگان تبعیدی آن را با تمام وجود زیستهاند.
در کنار این رنج روانی، واقعیت دیگری نیز وجود دارد که کمتر دیده میشود؛ وضعیت اقتصادی نویسندگان تبعیدی.
بسیاری از آنان، با وجود دهها کتاب، صدها مقاله، سالها پژوهش و تأثیر عمیق بر فرهنگ و ادبیات فارسی، از راه نوشتن قادر به تأمین زندگی خود نیستند. آثارشان خوانده میشود، دربارهشان سخن گفته میشود، اما سهم آنان از این میراث فرهنگی، اغلب تنها رضایت درونی از آفرینش اثر است، نه امنیت اقتصادی.
شهرنوش پارسیپور نیز در سالهای پایانی زندگی با دشواریهای مالی روبهرو بود و برای تأمین بخشی از هزینههای زندگی و انتشار آثارش، از مخاطبان خود درخواست حمایت کرد. این واقعیت، بیش از آنکه درباره یک فرد سخن بگوید، پرسشی جدی را پیش روی جامعه فرهنگی ما قرار میدهد: چگونه ممکن است نویسندهای که آثارش به چندین زبان ترجمه شده، در دانشگاهها تدریس میشود و نامش در تاریخ ادبیات معاصر ثبت شده است، همچنان از ابتداییترین امنیت معیشتی محروم باشد؟
البته این مشکل تنها به تبعید محدود نیست. بسیاری از نویسندگان مستقل در داخل ایران نیز با سانسور، محدودیت انتشار، تیراژهای اندک و مشکلات اقتصادی روبهرو هستند و اگر به ساختارهای رسمی قدرت نزدیک نباشند، اغلب در انزوا میمانند. با این حال، نویسنده تبعیدی با دشواری مضاعفی مواجه است؛ او نه تنها مخاطب طبیعی خود را از دست داده، بلکه معمولاً امکان ادامه حرفه و جایگاه اجتماعی پیشین خود را نیز ندارد و باید زندگی را از نو، در جامعهای با زبان و فرهنگی دیگر، از نقطهای دور آغاز کند.
درگذشت شهرنوش پارسیپور، تنها فقدان یک نویسنده نیست؛ هشداری است درباره سرنوشت نسلی از اهل قلم که میان زندان، سانسور، مهاجرت و تنهایی، زیستند و با وجود همه این رنجها، دست از نوشتن برنداشتند.
شاید بهترین بزرگداشت شهرنوش پارسیپور، تنها ستایش آثار او نباشد؛ بلکه اندیشیدن به این پرسش باشد که جامعه فارسیزبان تا چه اندازه توانسته است از نویسندگان مستقل خود، چه در داخل کشور و چه در تبعید، حمایت کند. زیرا جامعهای که نویسندگانش را تنها بگذارد، دیر یا زود بخشی از حافظه، وجدان و آینده فرهنگی خود را نیز از دست خواهد داد.
یاد شهرنوش پارسیپور، نه تنها در صفحات کتابهایش، بلکه در حافظه ادبیات معاصر ایران زنده خواهد ماند.
او از ما بود؛
که رفت، در هیچ.
فریاد بود
از گلوی سکوت،
لبخندی، در دهان غم،
دوندهای، با پاهای در بند،
و آوازی، از داستان ما.
شعری بود، زیبا
چون پرستوهای مهاجر،
شاخهای پُرگل
از درخت انار،
ستارهای بیصبح
که توفان داشت
در دلِ پُرشور خود
فریادی بود نانوشته
در تنهاییِ یک رؤیا.
همسیاق ما بود،
آرام میرزمید؛
برای عشق مسروقه،
برای میراثهایی
از مروت.
نشسته بود
بر داربستی سوخته،
فراتر از قدرت،
والاتر از ابدیت؛
عاشقی
در کنار من و تو.
رضا باقری








دیدگاهتان را بنویسید