شهرنوش پارسیپور؛ مرگ یک نویسنده و پرسشی که همچنان بیپاسخ مانده است
-
ممانعت نیروهای امنیتی از برگزاری مراسم بیستوششمین سالگرد درگذشت احمد شاملو
خبر ممانعت نیروهای امنیتی از برگزاری مراسم بیستوششمین سالگرد درگذشت احمد شاملو برگزاری مراسم بیستوششمین سالگرد درگذشت احمد شاملو، شاعر آزادی، بار دیگر با ممانعت نیروهای امنیتی و انتظامی روبهرو شد؛ اقدامی که در سالهای اخیر به رویهای تکرارشونده تبدیل شده است.نیروهای سرکوبگر روز دوم مردادماه، ساعتها پیش از آغاز مراسم، با حضور در امامزاده…
-
درهای امامزاده طاهر به روی دوستداران #احمد_شاملو بسته بود- احمد زاهدی لنگرودی
دیروز دوم مرداد ۱۴۰۵ درحالی درهای امامزاده طاهر به روی دوستداران #احمد_شاملو که میخواستند در بیست و ششمین سال مرگ شاعر آزادی، بر گرد مزارش یاد او را گرامی دارند، به دست مزدوران امنیتی حکومت بسته بود، که همزمان مزدوران درب گلزار #خاوران را هم به روی خانوادههای دادخواه بستند و مانع ورود ایشان شدند.…
-
ابوالقاسم شابی شاعرملی تونس- مصطفی خلجی
وارد تونس شوی، خیلی زود درمییابی یک اسم فراسیاسی از انواع احترامها برخوردار است: ابوالقاسم شابی. چه خیابانها و کوچهها که برایش نامگذاری نشده، چه تندیسها که به یادش ساخته نشده و چه تمبرها که تصویر او را ندارند. از همه مهمتر، شعرش در سرود ملی هم شنیده میشود. اما این شاعر در زمان حیاتش…
-
گاهنامه ها و فصلنامه های فرانکفورت
گاهنامه های کارگاه شعر و قصه فرانکفورت با پیشنهاد من تهیه و تدوین و منتشر گردیدند، شماره چهارم آخرین شماره آن بود. پس از آن فصلنامه زمستان خونینن ۱۴۰۴ را منتشر کردم. سپس در بهار ۱۴۰۵ فصلنامه مخصوص بهار را و پس از این شماره قرار شد با همکاری دوستان خانم صادق، علی رادبوی و…
-
بحران جانشینی در ژاپن- حبیب حسینی فرد
بحران جانشینی در ژاپن؛ خانم شاهزادهای که نمیتواند شاه بشود! نظام سلطنتی مدتهاست که دورانش تمام شده و در برخی کشورهای دمکراتیک مثل نروژ و سوئد و هلند هم تنها پوستهای از آن باقی مانده که همانجاها هم بدون انتقاد و اعتراض نیست که چرا یک نهاد غیرانتخابی مبتنی بر ژن باید با هزینه مردم…

رضا باقری
درگذشت شهرنوش پارسیپور، تنها خاموش شدن صدای یکی از مهمترین نویسندگان معاصر ایران نیست؛ بلکه بار دیگر توجه ما را به سرنوشت تلخ بسیاری از نویسندگان و هنرمندان تبعیدی جلب میکند؛ انسانهایی که وطن را از دست دادند، اما هرگز زبان و خاطره آن را ترک نکردند.
شهرنوش پارسیپور با آثاری چون «زنان بدون مردان»، «طوبا و معنای شب»، «عقل آبی»، «سگ و زمستان بلند» و دیگر آثار خود، جایگاهی ماندگار در ادبیات فارسی یافت. او نه تنها نویسندهای نوآور، بلکه زنی بود که بهای استقلال اندیشه خود را با زندان، سانسور، ممنوعیت انتشار و سرانجام تبعید پرداخت.
او در دوران حکومت پهلوی در اعتراض به اعدام خسرو گلسرخی و کرامتالله دانشیان و بازداشت شماری از نویسندگان، از تلویزیون ملی ایران استعفا داد و خود نیز مدتی زندانی شد. پس از انقلاب، با وجود آنکه وابسته به هیچ سازمان سیاسی نبود، سالها زندان را تجربه کرد و بعدها نیز به دلیل انتشار آثارش بار دیگر تحت فشار قرار گرفت. سرانجام ناچار شد ایران را ترک کند و زندگی خود را در تبعید ادامه دهد.
اما تبعید، تنها دور شدن از یک سرزمین نیست.
رنج تبعیدی را نمیتوان تنها با فاصله جغرافیایی توضیح داد. برای یک شاعر یا نویسنده، وطن فقط خاک نیست؛ زبان، مخاطب، کوچهها، خاطرهها و نفس کشیدن در میان مردمی است که موضوع نوشتن او هستند. نویسنده متعهد، درد جامعه را تنها از خلال خبرها و روایتها نمیشناسد؛ او آن را در چهره مردم، در خیابان، در سکوت و فریاد زندگی روزمره لمس میکند.
دردی که از نزدیک دیده میشود، با دردی که از هزاران کیلومتر دورتر شنیده میشود، یکسان نیست. نویسنده تبعیدی ناچار است رنج مردم خود را از فاصلهای دور تجربه کند؛ فاصلهای که گاه خود به زخمی دائمی تبدیل میشود. این همان «درد از دور» است؛ رنجی که شاید کمتر درباره آن سخن گفته شده باشد، اما بسیاری از شاعران و نویسندگان تبعیدی آن را با تمام وجود زیستهاند.
در کنار این رنج روانی، واقعیت دیگری نیز وجود دارد که کمتر دیده میشود؛ وضعیت اقتصادی نویسندگان تبعیدی.
بسیاری از آنان، با وجود دهها کتاب، صدها مقاله، سالها پژوهش و تأثیر عمیق بر فرهنگ و ادبیات فارسی، از راه نوشتن قادر به تأمین زندگی خود نیستند. آثارشان خوانده میشود، دربارهشان سخن گفته میشود، اما سهم آنان از این میراث فرهنگی، اغلب تنها رضایت درونی از آفرینش اثر است، نه امنیت اقتصادی.
شهرنوش پارسیپور نیز در سالهای پایانی زندگی با دشواریهای مالی روبهرو بود و برای تأمین بخشی از هزینههای زندگی و انتشار آثارش، از مخاطبان خود درخواست حمایت کرد. این واقعیت، بیش از آنکه درباره یک فرد سخن بگوید، پرسشی جدی را پیش روی جامعه فرهنگی ما قرار میدهد: چگونه ممکن است نویسندهای که آثارش به چندین زبان ترجمه شده، در دانشگاهها تدریس میشود و نامش در تاریخ ادبیات معاصر ثبت شده است، همچنان از ابتداییترین امنیت معیشتی محروم باشد؟
البته این مشکل تنها به تبعید محدود نیست. بسیاری از نویسندگان مستقل در داخل ایران نیز با سانسور، محدودیت انتشار، تیراژهای اندک و مشکلات اقتصادی روبهرو هستند و اگر به ساختارهای رسمی قدرت نزدیک نباشند، اغلب در انزوا میمانند. با این حال، نویسنده تبعیدی با دشواری مضاعفی مواجه است؛ او نه تنها مخاطب طبیعی خود را از دست داده، بلکه معمولاً امکان ادامه حرفه و جایگاه اجتماعی پیشین خود را نیز ندارد و باید زندگی را از نو، در جامعهای با زبان و فرهنگی دیگر، از نقطهای دور آغاز کند.
درگذشت شهرنوش پارسیپور، تنها فقدان یک نویسنده نیست؛ هشداری است درباره سرنوشت نسلی از اهل قلم که میان زندان، سانسور، مهاجرت و تنهایی، زیستند و با وجود همه این رنجها، دست از نوشتن برنداشتند.
شاید بهترین بزرگداشت شهرنوش پارسیپور، تنها ستایش آثار او نباشد؛ بلکه اندیشیدن به این پرسش باشد که جامعه فارسیزبان تا چه اندازه توانسته است از نویسندگان مستقل خود، چه در داخل کشور و چه در تبعید، حمایت کند. زیرا جامعهای که نویسندگانش را تنها بگذارد، دیر یا زود بخشی از حافظه، وجدان و آینده فرهنگی خود را نیز از دست خواهد داد.
یاد شهرنوش پارسیپور، نه تنها در صفحات کتابهایش، بلکه در حافظه ادبیات معاصر ایران زنده خواهد ماند.
او از ما بود؛
که رفت، در هیچ.
فریاد بود
از گلوی سکوت،
لبخندی، در دهان غم،
دوندهای، با پاهای در بند،
و آوازی، از داستان ما.
شعری بود، زیبا
چون پرستوهای مهاجر،
شاخهای پُرگل
از درخت انار،
ستارهای بیصبح
که توفان داشت
در دلِ پُرشور خود
فریادی بود نانوشته
در تنهاییِ یک رؤیا.
همسیاق ما بود،
آرام میرزمید؛
برای عشق مسروقه،
برای میراثهایی
از مروت.
نشسته بود
بر داربستی سوخته،
فراتر از قدرت،
والاتر از ابدیت؛
عاشقی
در کنار من و تو.
رضا باقری


پاسخی بگذارید