اثر: و عشق گفت
از: هوسیک آرا
ترجمه: آنی هُوسِپیان
در جهان هر چیزی نسبی است؛
مگر عشقم به تو.
و عشقم گفت: روشنایی بشود،
چشمانت پدیدار شد
و دید که چشمانت بس زیباست
روز نامید، سفیدی چشمانت را
و شب خواند سیاهیشان را
تا بخوابند و بیدار شوند هر زور،
زیر پلکهایت.
و عشقم گفت: آسمانی باشد،
نگاهت پدیدار شد.
و گفت زمینی باشد،
و دستانت پدید آمد که استوار در آغوشش گیرند
مبادا بر آبها فروافتد.
و عشقم طلب کرد، خورشیدی
پس بوسهات آفریده شد؛
ماهتابی طلبید،
و لبخندت آفریده شد.
و عشقم ستارگانی طلبید
و پدیدار شد زیباییات،
تا مبادا سرگردان تنهایی شود.
و عشقم تو را آفرید
با جسم و جان
تا تکسیر کنی،
بوسه را، لبخند را و زیبایی را
تا تسلط یابی، بر همه و بر «او».
در جهان هر چیزی نسبی است
و تنها تویی،
«من» مطلق.
و چون نخستین واژه، صدایی شد در آشوب و پدیدار شد.
فلیکس یغیازاریان با نام هنریِ هوسیک آرا (زادۀ ۱۹۶۷) شاعر، نویسنده، روزنامهنگار و عضو اتحادیه نویسندگان ارمنستان. او دانشآموخته رشته روزنامهنگاری دانشگاه دولتی ایروان است و از دهه ۱۹۸۰ بهطور حرفهای در عرصه ادبیات حضور دارد. شعرهای او با زبانی ساده، تصویری و تأملبرانگیز، به موضوعاتی چون عشق، تنهایی، ایمان، زمان و هستی میپردازند و از بازخوانی خلاقانه اسطورهها و متون مقدس بهره میگیرند. هوسیک آرا از چهرههای شاخص نسل شاعران پس از استقلال ارمنستان بهشمار میرود و افزون بر شعر، در زمینه مقالهنویسی و روزنامهنگاری ادبی نیز فعالیت گستردهای داشته است. از این شاعر تا کنون یازده کتاب منتشر شده است.


پاسخی بگذارید