اندر حکایت کرگدنهای ممیز
تا از این جماعت آدم در بیاوریم مردهایم و مردهاند و میمیرند.
هزاران مهسا امینی کتک خوردند، شکنجه شدند و مردند تا به اکنون رسیدهایم، شعر و ادبیات و هنر ذبح و مسخ شد، تحقیر و مختصر شد تا به این پوچی عمومی رسیدیم، برای آیندگان چه داریم که بگوییم؟ از کجایش بگوییم که یک کرگدن خنگ که در عمرش یک ورق از ادبیات نخوانده بود، ممیز کتب ما شد، سلاخ رنجهای شبانهی ما، تکه پاره کنندهی عشق و امید و آشتی ما. بله راهی سخت پیمودیم تا گیسوان محبوس دختران زیبایمان هوایی بخورد.
سال ۱۳۸۸ نخستین مجموعه شعرم را ناشر به ارشاد فرستاد که مجوز چاپ بگیرد، تصور کنید چه هیجانی داشتم و امیدی به چاپ مجموعه شعر « ریلی برای عبور» تصویر پاسخ آن آقایان کرگدن را ضمیمه میکنم، چهارده شعر را ممنوع اعلام کردند( حذف شود). ناشر اصرار به چاپ کرد و دل داریم داد و کتاب بی یال و بال و بی اشکم به در آمد، رمانم « رسیدن به دور» هم مبتلای دیگری بود ، مگر عمر من چه قدر است؟ مانند کودکی که در جشن تولدش به ناگاه برق قطع شود، مهمانان به همین دلیل نیایند و صدای تاریکی گوش را کر کند، تا به این سناریوی جدید رسیدهایم، جنگ! جنگ با جهان برای احقاق حق کسانی که حتا خون اهدایی ما را نجس میدانند و اجازه ورودش به رگ مجروح خود نمیدهند، دنیای ما تا چه حد احمقانه بود و هست، از هیچ کاشکی سخن نمیگویم، چون فایدهای ندارد برای کشتن روح و جسم ما یک مشت شاید کافی بود، اما روزی صد مشت بر روح و روان ما فرود می آید. ما فقط یک راه داریم این که احساس تنهایی نکنیم! و باور داشته باشیم این قیل و قالها مبنایی مگر نان مفت قشریون ندارد، آنانی که با تمام توش و توان میکوشند احمق پروری کنند. به یکی از این کرگدنها گفتم: فقط یکی از ما سبب شد و شده است تو قرنها فارسی صحبت کنی. بسیار بودن به های و هوی های حکومتی نیست، یکی مرد جنگی به از صد هزار.




پاسخی بگذارید