پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

محمدعلی جمالزاده؛ روایت یک ایرانی از نسل‌کشی ۱۹۱۵ ارمن‌ها-نوشته: آنی هُوسِپیان

محمدعلی جمالزاده؛ روایت یک ایرانی از نسل‌کشی 1915 ارمن‌ها

نوشته: آنی هُوسِپیان

در مطالعات مربوط به خشونت‌های جمعی و نسل‌کشی، روایت‌های شاهدان عینی جایگاهی بنیادین در بازسازی گذشته دارند. این روایت‌ها، در کنار اسناد دولتی، گزارش‌های دیپلماتیک و مکاتبات رسمی، امکان درک ابعاد انسانی رخدادهایی را فراهم می‌کنند که اغلب در زبان خشک اسناد اداری پنهان می‌مانند. بااین‌حال، هر روایت شخصی، صرف‌نظر از میزان اعتبارش، نیازمند تحلیل انتقادی و مقایسه با دیگر منابع تاریخی است؛ زیرا خاطره، همانند هر متن تاریخی، در بستری اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شکل می‌گیرد و از جایگاه راوی تأثیر می‌پذیرد. در میان نویسندگان ایرانی معاصر، محمدعلی جمال‌زاده (۱۳۷۶-۱۲۷۰)، نویسنده و مترجم) از معدود روشنفکرانی است که در خلال جنگ جهانی اول با فضای سیاسی و اجتماعی امپراتوری عثمانی و مناطق هم‌جوار، آشنایی داشت و از این تسلط بعدها در خاطرات و نوشته‌های خود برای اشاره به سرنوشت ارمن‌ها استفاده کرد. اهمیت روایت او نه‌تنها در ایرانی بودن نویسنده، که در فاصله‌گرفتن نسبی‌اش از منازعات سیاسی دولت‌های درگیر و ثبت مشاهداتی است که از منظر یک روشنفکر ایرانی بیان شده‌اند. ازاین‌رو، شهادت‌های جمال‌زاده را می‌توان بخشی از مجموعه گستردۀ روایت‌های غیرعثمانی دربارۀ وقایع سال‌های ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۷ دانست. چراکه، در تاریخ ادبیات ایران، کمتر نویسنده‌ای را می‌توان یافت که نامش تا این اندازه با یک اثر و یک تحول ادبی پیوند خورده باشد. محمدعلی جمال‌زاده (پدر داستان کوتاه در ادبیات فارسی و آغازگر سبک واقع‌گرایی، از زبان، طنز، نثر و نقش مهم‌اش در شکل‌گیری داستان کوتاه فارسی) را معمولاً با «یکی بود یکی نبود»، می‌شناسند؛ کتابی که جایگاه او را در تاریخ داستان کوتاه فارسی تثبیت و نامش را در کنار چهره‌هایی قرار داد که نثر معاصر ایران را دگرگون کردند. آنچه روایت جمال‌زاده را درباره نسل‌کشی ارمن‌ها، متمایز می‌کند، دقیقاً همان بخشی است که به یکی از مهم‌ترین فجایعۀ انسانیِ سدۀ بیستم پبوند داده، تلاشش برای توصیف رنج انسانی بدونِ فروکاستن آن به تبلیغات سیاسی؛ او در بسیاری از نوشته‌های خود، به‌جای تمرکز به زبان ایدئولوژیک بر پیامدهای انسانیِ جنگ، کوچ اجباری، گرسنگی، مرگ و فروپاشی روانی و زندگی روزانه تأکید می‌کند؛ و همین رویکرد‌ش سبب شده تا نوشته‌هایش از این رخ‌داد دهشتناک، افزون بر ارزش ادبی، برای پژوهشگران تاریخ اجتماعی جنگ جهانی اول نیز اهمیت پیدا کند. «بعد از ظهری بود به جايی رسيديم که ژاندارم‌ها به يک کاروان از اين مُرده‌های متحرک در حدود چهار‌صد نفری قدری مهلت استراحت دادند. مرد و زن هرچه کهنه و کاغذ پاره پيدا کرده بودند با نخ و قاطمه [ريسمان کلفت] و طناب به‌جای کفش به پا‌های خود بسته بودند، به‌طوري‌که هر پايی مانند يک طفل قنداقی به‌نظر می آمد».[1] ارزش این نویشته‌هایش تنها در بازخوانیِ کتاب خاطرات‌اش از منظر تاریخ ادبیات نیست؛ این نوشته‌های یکی از معدود روایت‌هایی از شاهد ایرانی از نسل‌کشی ارمن‌ها را در خود حفظ کرده‌ و شایسته است که به‌طور مستقل خوانده و بررسی شود. چراکه، هر روایت تاریخی، پیش‌ از آن‌که پاسخی به پرسش‌های پژوهشگر باشد، خود موضوعی برای پژوهش است. از این منظر، نوشته‌های جمال‌زاده را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از خاطرات شخصی یا یادداشت‌هایی دربارۀ سال‌های پرتلاطم جنگ جهانی اول تلقی کرد، بلکه آن‌ها را باید در چهارچوب تاریخ‌نگاری خشونت جمعی، مطالعات حافظه و ادبیات شهادت تحلیل کرد. در این رویکرد، متن نه صرفاً حامل اطلاعات، که خود بخشی از تاریخ است؛ زیرا شیوه روایت، انتخاب واژگان، سکوت‌ها، تأکیدها و موقعیت راوی، همگی در ساختن معنای گذشته نقشی مهم دارند. با آن‌که، امروزِ هر آن‌چه از مشاهدات جمال‌زاده درباره کوچ اجباری و قتل‌عام ارمن‌ها در اختیار داریم، حجم زیادی ندارد و چند صفحه خاطره، در مقایسه با آثار ادبی‌اش، شاید چندان چشمگیر به‌نظر نرسد، اما ارزش این ‌ نه بر پایۀ قضاوت یا تحلیل، بلکه بر پایۀ ثبت حقیقیِ آن رخ‌دادها، استوار شده؛ «مرد و زن مشغول کاوش خاک و شن صحرا بودند تا مگر ريشه خار و علفی به‌دست آورده سدجوع [رفع گرسنگی] کنند. زنی به من نزدیک شد و دو دختر هجده و نوزده‌ساله‌اش را نشان داد که موی سرشان را برای این‌که جلب نظر مردان هوس‌باز را نکند تراشیده بودند، و به زبان فرانسوی روانی گفت: این‌ها دخترهای من‌اند و دارند از گرسنگی تلف می‌شوند، بیا محض خاطر خدا این دو الماس را از من بخر و چیزی به ما بده که بخوریم و از گرسنگی نمیریم. خجالت کشيدم و چون آذوقه خود ما هم سخت ته کشيده بود، آنچه توانستم دادم و گفتم الماس‌هايتان مال خودتان».[2]

در نظریه‌های جدید تاریخ‌نگاری، چنین متونی در زمره «متون شاهد» قرار می‌گیرند؛ آثاری که ارزش آن‌ها نه در بی‌طرفی مطلق، بلکه در حضور نویسنده در متن رویداد است. تجربه خشونت جمعی، به‌ویژه در رخدادهایی چون کوچ اجباری، نسل‌کشی و پاک‌سا‌زی قومی، غالباً از خلال اسناد رسمی نمی‌توان کامل مورد‌ بازسازی قرار گیرد. اسناد اداری، آمار تلفات، مکاتبات دیپلماتیک و گزارش‌های نظامی، سازوکار قدرت را آشکار می‌کنند؛ اما کمتر می‌توانند تجربه زیستهِ قربانیان را بازنمایی کنند. این همان خلأیی است که روایت‌هایی چون خاطرات جمال‌زاده آن را پر می‌کنند. بااین‌همه، استفاده از روایت جمال‌زاده به‌عنوان سند تاریخی مستلزم احتیاط روشِ ‌شناختی است. بخشی از آنچه او نقل می‌کند مبتنی بر مشاهده مستقیم و بخشی دیگر برگرفته از اخبار، روایت‌های شفاهی و اطلاعاتی است که در محیط‌های دیپلماتیک و روشنفکریِ زمان خود دریافت کرده بود. بنابراین، ارزش تاریخی این شهادت‌ها زمانی به‌درستی آشکار می‌شود که در کنار اسناد آرشیوی، گزارش‌های کنسولی، خاطرات دیگر شاهدان عینی و پژوهش‌های معاصر مورد تحلیل تطبیقی قرار گیرد. در پژوهش‌های مربوط به نسل‌کشی ارمن‌ها، معمولاً توجه پژوهشگران به اسناد دیپلماتیک، گزارش‌های نظامی، خاطرات مبلغان مذهبی و روایت بازماندگان معطوف بوده است. هر‌یک از این منابع، بخشی از حقیقت را روشن می‌کنند و در کنار یکدیگر تصویری نسبتاً کامل از آنچه طی ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶ رخ داد، به‌دست می‌دهند. با‌این‌حال، روایت جمال‌زاده در میان این منابع جایگاهی متفاوت دارد؛ او نه دیپلمات بود، نه مأمور تحقیق و نه خبرنگار جنگ. آنچه نوشت، گزارش مأموریت نبود؛ خاطره سفری بود که بی‌آن‌که خود بداند، او را در برابر یکی از تعیین‌کننده‌ترین، مهم‌تریم و وحشتناک‌ترین، رویدادهای تاریخ معاصر قرار داد.

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های روایت او، فاصله گرفتن از زبان انتزاعی تاریخ سیاسی و نزدیک شدن به تاریخ اجتماعی است. در روایت‌های رسمی، جنگ معمولاً در قالب حرکت ارتش‌ها، مذاکرات دیپلماتیک و تصمیمات فرماندهان بازنمایی می‌شود، حال آن‌که در نوشته جمال‌زاده، جنگ در چهره زنانی گرسنه، کودکانی بیمار، کاروان‌های آوارگان و جاده‌هایی پوشیده از مرگ ظاهر می‌شود. او با توصیف نخستین مواجهه خود با کاروان‌های تبعیدی می‌نویسد؛ «همان روز وقتی به نزديکی آبادیِ کوچکی رسيديم پياده شديم. آذوقه ما تقريباً تمام شده بود و هرکجا ممکن بود باز هرچه به‌دست می آورديم می‌خريديم. آن شب جايی منزل کرده بوديم که باز گروهی از ارمن‌ها را مانند گوسفندان  رها شده در صحرا، ول کرده بودند. ما نيز توانستيم از عرب‌های ساکن آبادی گوسفندی بخريم. همان‌جا سر بريدند و آتش روشن کرديم که کباب حاضر کنيم. همين که شکمبه گوسفند را خالی کردند، مايعی نيمه‌سفت و سبزرنگی که بخاری از آن بلند می‌شد، زمين ريخت. بلافاصله جمعی از ارمن‌ها از زن و مرد خود را روی مایع انداخته با ولع عجيبی به خوردن آن مشغول شدند».[3] او در سال‌های جنگ جهانی اول، در سفر خود از عراق و سوریه به قلمرو عثمانی، با کاروان‌هایی روبه‌رو شد که مسیرهای اصلی آناتولی را درنوردیده بودند. آنچه او دید، در نگاه نخست شاید تنها بخشی از آشفتگی جنگ به‌نظر می‌رسید؛ اما تکرار این صحنه‌ها، ترکیب جمعیت کاروان‌ها و وضعیت کسانی که در طول راه دیده می‌شدند، به تدریج نشان می‌داد که با رخدادی فراتر از پیامدهای معمول جنگ روبه‌رو است. سال‌ها بعد، هنگامی که آن روزها را به یاد آورد، تلاش کرد میان آنچه دیده و آنچه بعدها شنیده بود، فاصله‌ای روشن حفظ کند. همین احتیاطتش، خاطرات ثبت شده‌اش را به یکی از معتبرترین روایت‌های ایرانی از آن رویداد تبدیل کرده است. «روزی نزدیکی‌های غروب بود که من پیاده شدم و در پس تپه‌ای از خاک به کناری رفتم؛ هنوز ننشسته بودم که چشمم به جممجمه‌ای افتاد که از تن جدا شده و آن‌جا افتاده بود؛ هنوز اندکی گوشت و پوست بر آن بود، و موهای سرخ رنگی داشت. فهمیدم ارمن است، و سخت ناراحت شدم».[4] از منظر تاریخ‌نگاری، اهمیت این توصیف نه در خشونت و نه در قالب یک مفهوم سیاسی است، بلکه در قالب تجربه‌ای ملموس‌ای است که بازنمایی می‌کند. در این‌جا «تبعید» دیگر یک سیاست دولتی نیست، بلکه راهی است که در آن انسان‌ها، پیش از رسیدن به مقصد، به تدریج از فرط گرسنگی، بیماری و فرسودگی از میان می‌روند. همین تغییر زاویه دید است که روایت به یکی از نمونه‌های شاخص تاریخ اجتماعی جنگ تبدیل می‌کند. اهمیت این نوشته‌ها در آن نیست که تصویری جامع از این رویداد ارائه می‌کنند؛ چنین انتظاری از چند صفحه خاطره نیز نمی‌توان داشت. ارزشش در تجربۀ مستقیم شاهدی ایرانی است که این وحشی‌گرها را  ثبت کرده‌؛ روایتی که می‌توان آن را در کنار دیگر اسناد و شهادت‌های هم‌دوره قرار داد و از خلال آن، تصویری کامل‌تر از آن سال‌ها به‌دست آورد. قدرت روایت‌اش، بیش از هرچیز، در ثبت جزئیات زندگی روزانه است؛ جزئیاتی که معمولاً در اسناد رسمی جایی ندارند. هنگامی که از مادری سخن می‌گوید که حاضر نیست تکه‌ای نان به فرزند نیمه‌جان خود بدهد، خواننده نه صرفاً با فقر، بلکه با فروپاشی نظام اخلاقی زندگی مواجه می‌شود. پاسخ آن زن که «بچه‌ام مردنی است؛ این نان را باید برای بچه دیگرم نگه دارم»، و در جای دیگری، «تعجب می‌کنی که اين نان را خودم می‌خورم و به بچه‌ام نمي‌دهم؛ ولی خوب می‌دانم که بچه‌ام مردنی است و همين يکی دو ساعت ديگر و بلکه زودتر خواهد مرد و در اين صورت فايده‌ای ندارد که اين نان را به او بدهم و بهتر است برايم خودم نگاه بدارم».[5]  تصویری از خشونتی ارائه می‌دهد که حتی غریزه مادری را نیز زیر فشار بقا قرار می‌دهد. این‌دست صحنه‌ها، ارزش اسنادی روایت جمال‌زاده را چند برابر می‌کنند، زیرا نشان می‌دهند خشونت جمعی تنها به کشتن انسان‌ها محدود نمی‌شود و مناسبات انسانی را نیز از درون متلاشی می‌کند. خواننده در این نوشته‌ها با زبانی مواجه می‌شود که از اغراق و داوری فاصله دارد. نگاه او بر انسان‌ها متمرکز است؛ بر زنانی که کودکان خود را همراه دارند، بر سالخوردگانی که از حرکت بازمی‌مانند و بر ستون‌هایی از تبعیدشدگان که روزهای متوالی در جاده‌ها پیش می‌روند. همین جابه‌جایی زاویه دید، ارزش خاطرات او را دوچندان می‌کند. اسناد رسمی معمولاً درباره تصمیم‌ها و دستورها سخن می‌گویند؛ اما خاطرات شاهدان، پیامد آن تصمیم‌ها را در زندگی انسان‌ها نشان می‌دهند. همین ویژگی سبب می‌شود که نوشته‌های او را بتوان در چارچوب مطالعات حافظه خواند. حافظه فردی، برخلاف تصور رایج، نسخه‌ای خام از گذشته نیست؛ گذشته‌ای است که در فرایند یادآوری، بازسازی و معناگذاری می‌شود و سوژگی راوی، نه مانعی برای اعتبار متن، بلکه بخشی از داده تاریخی است. در عین حال، ارزش شهادت تاریخی را نباید با عصمت راوی یکسان گرفت. هر شاهدی جهان را از افق اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی خود می‌بیند. اعتبار روایت زمانی آشکار می‌شود که با دیگر اسناد هم‌دوره مقایسه شود. در چنین شبکه‌ای از منابع، نوشته جمال‌زاده نه جایگزین دیگر اسناد، بلکه حلقه‌ای مکمل برای بازسازی گذشته است. «مرد مسنی نزديک شد و با فرانسه بسيار عالی گفت: «من در دانشگاه استانبول معلم رياضيات بودم و حالا پسر ده‌ساله‌ام اين‌جا جلوی چشمم از گرسنگی می‌ميرد. ترا به خدا بگو اين جنگ [جنگ جهانی اول] کی به آخر می رسد؟» جوابی نداشتم به او بدهم، ولی دردل می‌دانستم که با اين مردم گرگ صفت که اسم خود را اولاد آدم و اشرف مخلوقات گذاشته‌اند، هرگز جنگ پايان نخواهد يافت. لقمه نانی به او دادم. دو قسمت کرد قسمتی را در بغلش پنهان کرد و قسمت ديگر را با ولع شديدی شروع به خوردن کرد».[6]

این جمله را نباید صرفاً واکنشی احساسی تلقی کرد، آن را باید داوری اخلاقی شاهدی دانست که تجربه عینی خشونت، نگاه او را به سرشت و مرز میان تاریخ و اخلاق را از میان می‌برد و روایت، به تأملی درباره امکان زیست انسانی در شرایط فروپاشی اخلاقی تبدیل می‌شود. در نهایت، اهمیت جمال‌زاده در تاریخ‌نگاری جنگ جهانی اول، بیش از آن‌که به حجم اطلاعات تاریخی او وابسته باشد، به شیوه نگرش او مربوط است. او نگاه خواننده را از دولت‌ها، فرماندهان و میدان‌های نبرد، سوی انسان‌هایی می‌برد که تاریخ رسمی معمولاً آنان را فراموش می‌کند. به همین دلیل، روایت او را باید نه صرفاً خاطره‌ای شخصی، بلکه یکی از مهم‌ترین متون شاهد فارسی درباره خشونت جمعی در خاورمیانه دانست؛ متنی که ارزش آن، در پیوند هم‌زمان مشاهده، حافظه و مسئولیت اخلاقی است و همچنان می‌تواند در گفت‌وگوهای معاصر درباره تاریخ، حافظه و خشونت، نقشی تعیین‌کننده ایفا کند.

«بايد دانست که در همان زمان اهالی مملکت سويس تعدادی از کودکان ارمنی را به وسيله مؤسسه صليب سرخ از خاک ترکيه به سويس آوردند و بعضی از آن را رسما فرزند خود دانستند و آن ها را تربيت دادند و امروز هنوز در شهر ژنو عده ای از آن ها باقی هستند که عموما دارای مقاماتی شده اند از قبيل دکتر عربيان پزشک معروف کودکان و چند تن طبيب و جراح و مهندس و معمار معروف شهر که همه از همان ارامنه ای هستند که سويسی ها آن ها را از مرگ حتمی نجات داده و تربيت و بزرگ کرده اند.»[7]


۱. بخشی از کتاب خاطرات جمال‌زاده؛ 1342؛ انتشارات کانون معرفت؛ تهران.

۲. بخشی از کتاب خاطرات جمال‌زاده؛ فصل کاروان مرده‌های متحرک؛ 1342؛ انتشارات کانون معرفت؛ تهران.  

۳. بخشی از کتاب خاطرات چمال‌زاده؛ فصل کاروان مرده‌های متحرک؛  1342؛ انتشارات کانون معرفت؛ تهران.

۴. از کتاب خاطرات جمال‌زاده؛ فصل توطئه جاگذاشتن جمال‌زاده؛ 1342؛ انتشارات کانون معرفت؛ تهران.

 

۵. از کتاب خاطرات چمال‌زاده؛ فصل کاروان مرده‌های متحرک؛ 1342؛ انتشارات کانون معرفت؛ تهران.

7. مشاهدات محمد‌علی جمال‌زاده از کشتار ارمن‌ها در امپراتوریِ عثمانی؛ «مشاهدات شخصی من در جنگ جهانی اول»؛ ژنو؛۱۳۵۰


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب