مسالهی ملی و زبان مادری
ناصر داوران
زندهگی اجتماعی همزیستی ملتها و مناسبات فرهنگی، اقتصادی، نَسَبی و سببی میان آنها را ناگزیر میسازد. این مناسبات میتواند حتی جوامع کاستی را وادار به همسویی کند. چهگونهگی همزیستی ملتهای هر کشوری بازتاب چهگونهگی تقسیم فرصتها در آن سرزمین است. بلوغ اندیشهی بشری در عرصههای گوناگون، ازجمله در زمینهی آزادیهای فردی و اجتماعی، بسترساز برابری ملتها، بدون توجه به نژاد و زبان و باورهای آنها شده است. کم نیستند کشورهای کثیرالملهای که ملتهای عضو آن در اقتصاد، سیاست، آموزش، مدیریتهای کلان و … از حقوق برابر بهره میبرند. اعلامیهی حقوق بشر مهمترین سند بینالمللی در این زمینه است که به سال 1948 در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسیده است. بر اساس این اعلامیه، همهی مردم جهان، فارغ از زبان، جنس، رنگ و باور خود، حق دارند از آزادیهای فردی و اجتماعی یکسان برخوردار باشند. باید همهی آنها از حق و فرصتی برابر در انتخاب کردن و انتخاب شدن بهره ببرند. بنابراین اعلامیه، اقلیتهای ملی باید بتوانند در مدارس و دانشگاهها، در کنار زبان رسمی و واسط، به زبان مادری خود آموزش ببیند، در خیابان، در محل کار و جوامع عمومی ازلباس محلی استفاده کنند، موسیقی خود را داشته باشند و در تقویت و ترویج آن، بدون کمترین محدودیت و مانعی، فعالیت کنند. آنها حق دارند در تولید شعر وادبیات به زبان مادریشان آزاد باشند.
در کشورهایی که ساختار متمرکز دارند، این امکان بسیار کم است. در چنین جوامعی، زبان حاکم، با تکیه بر قدرت، همهی فرصتها و نیروها را برای خود میخواهد. رشد و شکوفایی زبان، از مسیر آموزش عمومی و بهکارداشتن آن در ادارات و رسانهها، ممکن میشود؛ چیزی که در ساختار متمرکز در انحصار زبان حاکم است. در نظامی اینچنینی، زبان وسیلهی سلطه است. زبان اقلیتها، در سکوت و بیمهری، به فراموشی سپرده میشود، و نوعی از احساس استعمارزدهگی وترویج فروترنژادی، امکان همدلی و نشاط اجتماعی را به حداقل میرساند. در اینگونه کشورها، دربند شدن زبان و توان اقلیتها، تهدیدی است دائمی و سرچشمهی ناامنیها و بیاعتمادیها. ولی در سیستمهای فدرال و خودمختار، در کنار دخالت و اثرگذاری افراد اقلیتها در سیاست و اقتصاد و فرهنگ، زبانشان در راستای شکوفایی و توسعه، هر روز زایاتر و پربارتر میشود، دایرهی لغات و اصطلاحات آن گسترش مییابد، ظرفیت بیان علمیاش تقویت میشود و … . رشد و نشاط همهجانبهی اقلیتها یکی از رهآوردهای این اتفاق مبارک است. در چنین شرایطی همدلیها افزایش مییابد و بهانههای ستیز و اختلاف برچیده میشود، یا به کمترین سطح میرسد. اقتصاد محلی پیلهی رکود و ورشکستهگی را پاره کرده، در افزایش رفاه و آسایش عمومی نقشآفرینی میکند. از دل تعاملات برابرحقوق ونیکبینانهی اهالی فرهنگها و جغرافیاها، اندیشههای بارور و خلاقیتهای هنری سربرمیآورد و جهان را زیباتر ومهربانتر میکند.
در ایران ما، وضع وحال عمومی نمونهای است بیانگر از نبود امکاناتی که راه را بر هرگونه اعتلا و بهروزی اقلیتهای ملی میبندد. دور کردن مردم از یکدیگر به بهانههای بیاساس و ایجاد دشمنیهای نبوده، در کنار تولید و تبلیغ اتهامات جعلی، مانند تجزیهطلبی و تفرقهافکنی، تنها برای مشکلسازیهای بداندیشانه و حکومت بر اساس تفرقه است.
تجربهی حکومت ملی آذربایجان نشان میدهد که برخلاف ادعای حکومت وقت و دنبالههای بهروزشدهاش، وقتی مردم فرصت مییابد که برای خود، به زبان خود و در جغرافیای خود، سازندهگی کند، همبستهگی به اوج میرسد، دورها نزدیک میشود و ناهموارها، هموار. تو میتوانی عرب و کرد و بلوچ را رفیق و برادر خطاب کنی؛ کارگر میتواند سندیکا و تشکیلات داشته باشد؛ زنها میتوانند سهم خود را از کتاب و مدرسه و رای و مجلس و حضور عمومی در همهی عرصهها مطالبه کنند؛ مادر میتواند به زبان خود نامه بنویسد؛ صندوق رای، جامهی نمایشی از تن به درمیآورد و تعیین میکند؛ و بسیاری بایستهگیها و شایستهگیهای دیگر. یعنی زیبایی ومهربانی همزاد برابری و آزادی است.


پاسخی بگذارید