احمد خلفانی
آن زمان که ما هنوز
آتش را کشف نکرده بودیم،
از چه میسوختیم؟ با چه میسوختیم؟
حرفی بر حرفی میگذاشتیم و چیزی گرم نمیشد،
کلمهای کنار کلمهای،
و پایدار میماندیم.
تو سراغ حروف دیگری رفتی
و آنها را به شکلی ممنوع
کنار هم چیدی.
آتشی برافروخته شد
و ما در هیزم کلماتت سوختیم.
بعد،
گاهی که آتشی هم نبود،
دلمان همچنان داغ میماند.
کلمه هیزم میشد
و ما و دنیا را
و نیز تو را
میسوزاند.
آه، پرومتئوس!
فکر کردی عقاب
تنها از جگر سوختهٔ تو تغذیه میکند؟


پاسخی بگذارید