آن سوی اندوه
حنجره ای
هق هق شبانه ها را
تا بانگ بلند سپیده دم
می سراید
من بعض فشرده ام
در چهار راه فصول
تو ، اه بلند حسرت
در روزهای انجماد عاطفه
ما ، دو قدم مانده به زندگی
درد را در برهوت اندوه
تاب می آوریم
در من هزار خاطره مانده
من قانع شده ام
به وزن کلمات
و شب که مرا با خود برده است
نام تو !!!
نجاتم می دهد!
شعر و کلمه
رمز عبور از اندوه!!!
فریبا رها
آن سوی اندوه «فریبا رها»
دیدگاه شما
نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمیشود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.







دیدگاهتان را بنویسید