ونگوگ[۱] از گوش خویش رها شد،
چراکه، دیگر نیازی به آن نداشت؛
او نبوغ را از پیش شنیده بود.
المعری[۲]، در بهواقع، چنان میدید
که دیگر
چشمها چندان اهمیتی نداشتند.
چارنتس[۳] گوری نداشت،
چون او
هنوز نمرده است.
و من[۴] با دست چپ به مردم سلام میدهم،
چراکه دست راستم
پیشتر به خدا سلام داده است.
۱. ونسان ونگوگ (۱۸۵۳-۱۸۹۰) نقاش بزرگ هلندی و از برجستهترین چهرههای پسادریافتگری. ماجرای بریدن گوش او در سالهای پایانی زندگی، به یکی از مشهورترین و نمادینترین بخشهای زندگی و اسطورۀ هنری او تبدیل شده است.
۲. ابوالعلاء معرّی (۹۷۳–۱۰۵۷): شاعر، فیلسوف و اندیشمند بزرگ عرب. او در سالهای پایانی زندگی نابینا شد و در آثارش، درونبینی، خرد و پرسشهای بنیادین دربارۀ هستی و انسان جایگاهی مهم دارند.
۳. یغیشه چارنتس (۱۸۹۷–۱۹۳۷): شاعر بزرگ ارمنی و از مهمترین چهرههای ادبیات ارمنی قرن بیستم. در دوران سرکوبهای استالینی بازداشت شد و در زندان درگذشت؛ محل دفن او همچنان نامعلوم است.
۴. اشاره به نقص جسمی دارد که خود شاعر در خردسالی دچار شده است.


پاسخی بگذارید