در سوگ ریحانه جباری
شب، درونِ خستهٔ خویش
چشم دوخته به خورشیدی
که زیرِ خاک کاشته میشود
با شولایی سیاه
پیکرِ او را
در آغوش میکشد
شب، درمانده از خویش
به ستارههای خاموشش
فکر میکند
و
به ماهِ مهتابیاش
که تنها مانده است
شب لالایی میخواند
در گوشِ
دخترکِ غمگینی
که زیرِ خاک خفته است
شب، هراسان از چکمههای مرگ
لرزان،
خاموش،
مدهوش،
عبورِ تابوتها از کوچهها را
نظاره میکند
نوامبر ۲۰۱۴
درسوگ ریحانه جباری-مونا امامی

دیدگاه شما
نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمیشود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.







پاسخی بگذارید