جنگ لعنتی، از شاکری یکتا

شعر «جنگ لعنتی» سروده‌ی محمدعلی شاکری یکتا، فریادی روشن علیه ویرانی، خشونت و جنگ است؛ شعری که از دل زندگی روزمره، از گلدان، نان، خانه و کودک آغاز می‌کند و ناگهان محمدعلی شاکری یکتا
*
جنگ لعنتی

**
به انتظار چه معجزه ای فرود می آید
این ریز پرنده ی بی رحم
بر سر مردمانی که عشق را گم کرده اند
و سالیان سبزینه و لبخند
خط می خورد روی دیوار خانه هایشان.
آخرین شعر در انفجار بمب ها فروریخت
شبی که بدر ماه و شعله ی آتش
پیمان عاشقانه بستند
برای پراکندن وحشت در جان آدميان.
هنوز زنده بودم و گلدانم را آب می دادم
کسی پیام آورد از خیابان های شلوغ
و چراغ های تاریک
از دست های خالی
و لب های بی لبخند
هنوز زندگی در تابه ی داغ
برشته می شود
مثل پرّه های پیاز
شاید هم
مثل بوی نان تازه
و هنوز فرود می آید تازیانه
بر گرده ی انسانیت عریان.
جنگ جنگ‌لعنتی !
از خاک میهنم گمشو!
و شما قزلباشان جنگسالار
مرگتان هدیه ی مبارکی است
به کودکان مانده در
آوار ِمدرسه ی میناب.
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵خواننده را در برابر چهره‌ی عریان مرگ و آوار می‌نشاند. شاعر با زبانی تلخ و تصویری، جنگ را نه یک حادثه‌ی دور، بلکه تازیانه‌ای بر گرده‌ی انسانیت می‌بیند.

پاسخی بگذارید

بیشتر از فصلنامه(درنگ) فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب