چشم مرا ببند- خسرو باقرپور

Das aktuelle Bild hat keinen Alternativtext. Der Dateiname ist: فصلنامه-درنگ-فرانکفورت-25.png

چشمِ مرا ببند…
بیداری در رودی بیزار می‌رود.
و روز در غبارِ بی‌سرانجامی؛
هیچ حرفی برای شنیدن ندارد.
از بانک‌ها، نامه‌ها،
از روزنامه‌ها،
از خویش و گام‌ها و خیابان‌ها،
و از این همه سیمایِ آشنا؛
خسته‌ام،
همه شبیه همیم؛
سنگدل، غافل، سیاهدل
و خیره به ارقام و ازدحام.
سر می‌گذارم روی شانه‌ی شب:
این غولِ مهربانِ سیاه.
قورباغه‌ای غافل؛
می‌پرد میانِ برکه‌ای عاقل با حواسِ پرت،
برکه تکان می‌خورد!
و قطره‌ای شعر:
می‌نشیند روی گونه‌ی من.

پاسخی بگذارید

بیشتر از فصلنامه(درنگ) فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب