اکنون دیگرتو دوری- ترجمه آنی هُوسپیان

ماریانا دِرکاراپتیان سال۱۹۸۰، در ایروان ارمنستان به‌دنیا آمده و در همان شهر وارد مدرسۀ شمارۀ ۱۷۳، می‌شود و پس از اتمام سال ۲۰۰۱، در رشتۀ روزنامه‌نگاری و ترجمۀ بین‌الملل از دانشگاه (هراچیا آچاریان ایروان)، فارغ‌التحصیل  شده است. آثارش از سال ۲۰۰۰ در مطبوعات ادبی ارمنستان منتشر شده و در ۲۰۲۱، نخستین کتابش به‌نام «بی‌وقفه» در قالب مجموعه اشعار به چاپ می‌رسد. در سال ۲۰۲۴ هم دومین کتابش در قالب مجموعۀ اشعار تحت‌عنوان «نامه‌هایی به نور» را منتشر می‌کند. از این شاعر همچنان اشعاری در روزنامه‌ها و مجله‌ها و فصل‌نامه‌های ادبی ارمنستان در‌حال چاپ است.

از کارهای ماریانا دِرکاراپتیان هیچ اثر تاکنون به‌فارسی ترجمه نشده و این نخستین‌بار است.

از: ماریانا دِرکاراپتیان

ترجمه: آنی هُوسِپیان

***

اکنون دیگر تو دوری،

ای شاهدِ خاموشِ و خسله‌گون رویاهایم؛

 و تب و دلتنگی تو را نه تعقیب می‌کند نه می‌آزارد

و من آرام و بی‌تلاطم برایت می‌نویسم.

اکنون تو مرگ چه کسی را

در نیمۀ تاریکیِ بی‌کران دوردست‌ها خبر می‌دهد؟

 و در جهان مردگانِ فرشته‌ها، نیرنگی می‌بافی

و خود را در دیگی از قیرِ جاوادنه

 که شعله‌ور و زرد می‌سوزد می‌اندازی.

آن آتش زرد را با ولع بی‌پایان می‌بلعی

و روان‌های معصوم بی‌گناهان را در‌هم می‌شکنی؛

ای بی‌خانمانِ من،

 بی‌جانِ من، ای همان وحشیِ من.

 تو همان شر هستی.

روحی تاریک و عمیق که با افسون،

 انبوهی از خیال‌های حبابیِ بلورین را

خرد می‌کنی تا نابود‌ سازی.

اکنون ناله‌هایم را از لب‌های خشک

 و چاک‌خورده‌ام

که به آرامی و بریده‌بریده،

چون نیایشی ناتمام بیرون می‌آید، بشنو:

به دیدار من موجودی بی‌جان و اسیر در بند تو آمد،

همان شاعرِ گمشده،

بی‌پناه و ناامیدی که

 زمانی طعم جهان را هنوز می‌چشید

 و آگاه و زنده بود،

و با تاج‌های برگ‌دار،

پرافتخار ستوده می‌شد؛

درخواستش مرگ بود، چون نعمتی روشن.

و اکنون بازگشته و کنار توست؛

 پس شاعر را رها کن

 و او را به من ببخش

 تا میان من و تو

 پیمانی بسته شود،

پیمانی از نور و سایه

 و تا به ابدیت…

پاسخی بگذارید

بیشتر از فصلنامه(درنگ) فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب