غایب همیشه در باد
سیاووش میرزاده
غایبِ همیشه در یاد
زمزمهٔ هر درزدنی
لبخندی به قابِ کهنهٔ پنجره
مینشاند.
دیریست
دستانِ گشودهات در خانه نیست
و در
به شوقِ آمدنِ هیچکسی
به پاشنه نرقصیدهست.
چشم بر غبارِ خیسِ پنجره
میریزم.
طرحِ سبزی از تو
دورتر از نزدیک
شمای مهآلودش را
چَماچَم
میآید.
احساس میکنم که تو در خانهای
با دستانی به مهر
چونان همیشه بر شانههای خستهٔ من
نهاده.
هُرمِ دستانت را
جرعه
جرعه
تننوش میکنم
و از خواهشش، پیکرم به تمامی
گُرمی میگیرد.
تو را به شوق به آغوش میکشم.
چشمانِ شبزدهام
بر قابِ خیسِ خیال میماسد
و پنجره
نمای سبزِ تو را باز، از من
دور میکند.
اردیبهشت ۱۴۰۵
-

آن سوی اندوه «فریبا رها»








پاسخی بگذارید