مژگان معدنی، متولد هشتم دیماه ۱۳۶۴
از هیو- کرج…
با مجموعهشعر (از انتحار کلمه)
انتشارات سمت روشن کلمه
———-
نهریست گلویم
که هر روز
اتفاقِ تازهای
از آن آب میخورد
قندی، از گلوی بیدهای مجنون
حل میشود بر روی تنم
حالا
دستانم هرچه نجاتم میدهند
باز هم
غرق میشوم
در اتفاقاتی با زخمهای دیگر
————-
جیغِ نسبتاً بلندی
لابهلای
عطری
نشسته روی پالتوام
اینجا
تیترها؛ آنقدرها هم کوتاه نمیآیند
شبیه خاطرهای گم شده
که دور میزنند نگاهم را
نمیآورم
به روی خودم
میپیچم روی تنم
اما
هر چه جهت میدهم
گل میاندازد
گونههایم
هرگز، نمیدانستم معنی سرخیِ گلی را
که دارد لبخندزنان
از دست میرود
این پالتو، شده تیتر تمام رسانهها
————
قد میکشم
به رسالتی
از چارقدو نیمقدم
پنهان ناشدنیست
این تشابه
که شیاری راه میبَرَدَم
گلهای بزک کرده مرثیهخوانی سَر میدهند؛
در ساقههایش
به اصالت چند کلمه
عبور میکنمو
از انگشتان
بیرون میزنم
هرچه چارقدم را تا کنم
موهایم با ارث دندانهایم تا نمیکنند
نهریست گلویم- سه شعر از مژگان معدنی

دیدگاه شما
نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمیشود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.







پاسخی بگذارید