پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

صدای پای فرودستان – نسیم خلیلی «نقدی برمجموعه داستان کارنامه احیاء»

صدای پای فرودستان

 بازخوانی تاریخی اجتماعی مجموعه داستان «کارنامه‌ی احیاء»

نسیم خلیلی

«کارنامه‌ی احیاء» برای مخاطب ادبیات داستانی تاریخ معاصر ایران از آن روایت‌های آشنا و عزیز و نوستالژیک است، روایتی از تاریخ اجتماعی و جزئیات زندگی مردم و فرودستان که با ظرافت مشحون شده است از مولفه‌های جامعه‌شناختی و بازتاب‌هایی از بازنمایی روان‌شناسی اجتماعی، ناگفته‌هایی از تاریخ معاصر که تنها در قالب داستان مجال بروز و ظهور پیدا می‌کرده است؛ این اثر شریف، به قلم حسن حسام، اول‌بار در سال 1352 از سوی انتشارات جاویدان منتشر شده است، همان کتاب ساده با کاغذهای کاهی و نقشی از یک زن با پیرهن سرخ و لچکی بر سر که امید و اندوه و خشم و هراس را توامان در سیمایش می‌توان بازیافت؛ نگارنده سال‌ها پیش این کتاب شیرین و عمیق را توی قفسه‌های کتابخانه‌ای در شهر یزد پیدا کرد وقتی که می‌کوشید برای پژوهشی درباره‌ی زندگی فرودستان در تاریخ معاصر ایران_که بعدتر تحت عنوان «فرودستان در تاریخ ایران» منتشر شد_ داده‌هایی از دل ادبیات داستانی جمع‌آوری کند، یک فصل مبسوط از آن کتاب درباره‌ی خدمتکاران بود، همان‌ها که در ادبیات عامیانه کلفت بهشان می‌گفته‌اند و اتفاقا حسن حسام نخستین داستان مجموعه‌اش را -که نام کتاب را هم بر پیشانی دارد – بر پایه‌ی بازنمایی رنج‌ها و مشقات و جزئیات زندگی یکی از همین آدم‌های فرودست -کلفت‌ها – در تاریخ اجتماعی گیلان نوشته است، داستانی زنده و خوش‌خوان و مشحون از جزئیات که از یک سو مثل اعلای بومی‌نویسی در ادبیات داستانی‌ست‌ و از دیگر سو بازنمایی مستندواری از زندگی فرودستان در بستر جامعه‌ای گرفتار بحران‌های فرساینده‌ی اقتصادی و اخلاقی. کتاب فراوان به کارم آمد و بارها از کتابخانه به امانت گرفتمش و خواندنش را به بسیاری از مشتاقان تاریخ اجتماعی، تاریخ مردم و فرودستان توصیه‌اش کردم و سال‌ها بعد نشر پویای مهری در لندن این اثر نغز و عزیز و عمیق را بازنشر کرد با نمایی از همان طرح جلد در واپسین صفحات کتاب که به خوبی یادآوری نوستالژی این کتاب برای کتاب‌خوان‌های دهه‌های گذشته و محققانی چون من است که از دل این کتاب دریچه‌ای به فهم زندگی مردم و فرودستان گشوده‌اند. این اثر امروز با چنین بازنشر پاکیزه‌ای در اختیار مخاطب فارسی زبان است، اثری که آن را به راستی می‌توان نمونه‌ای برجسته و شاخص از رئالیسم اجتماعی-انتقادی در ادبیات داستانی دهه‌ی پنجاه ایران به شمار آورد. حسن حسام، که پیشینه‌ی زیسته و مبارزاتی‌اش بازتابی از سرنوشت چپ دگراندیش و ادبیات مقاومت ایران است، در چهار داستان این مجموعه – «کارنامه‌ی احیاء»، «داستان بی‌نام»، «این غول» و «خیزاب» – به کالبدشکافی مناسبات قدرت، روان‌شناسی طبقاتی و سازوکارهای سرکوب و بهره‌کشی در عصر پهلوی دوم می‌پردازد. جغرافیای داستان‌ها اگرچه غالبا در رشت، گیلان و مسیرهای منتهی به قم و تهران ریشه دارد، اما بازتابی نمادین و فشرده از ساختار کلان اجتماعی ایران پیش از انقلاب را به نمایش می‌گذارد.

تاریخ زیست فرودستان در تله‌ی استثمار، انضباط نظامی و ماشین بروکراسی

در داستان نخست، «کارنامه‌ی احیاء»، چنان‌چه به اجمال اشاره شد، حسن حسام پرتره‌ای تلخ و واقع‌گرایانه از کارگر-کلفت فرودست شهری ترسیم می‌کند. «احیاء» پیرزنی افلیج و محتضر است که در زیرزمین نمور خانه‌ی حاج‌اسماعیل سمسار، آخرین نفس‌هایش را می‌کشد. زندگی او نمونه‌ی کامل زیست طبقه‌ی محرومی‌ست که «چهل سال تمام را شیرین از بام تا شام» در خدمت اربابان و تجار رشت گذرانده، اما در پایان حیات سهمی جز فراموشی، تحقیر و بی‌پناهی ندارد. احیاء حتی در یادآوری خاطرات گذشته‌اش به دنبال یک خط روشن از شادمانی می‌گردد و جز سیاهی نمی‌یابد؛ تصویری عریان از شیء‌وارگی انسان زحمتکش در مدار انباشت سرمایه‌ی سنتی. و با تاکیدی ظریف بر این باور که چنین سرنوشتی قادر است نسل اندر نسل ادامه داشته باشد و نقطه‌ی پایانی بر آن نمی‌توان متصور بود که چرایی آن را باید در بن‌بست‌های مبارزات بی‌فرجام و تداوم الیگارشی قدرت بازجست: «هروقت ربابه می‌آمد بالای سرش و برایش غذایی چیزی می‌آورد، یا همین‌طوری می‌آمد حالش را بپرسد، چنان نگاهی به ربابه می‌انداخت که دل ربابه کنده می‌شد. و آن شادی و طراوت دخترانه‌اش محو می‌گشت. احیاء همین‌طوری توی صورت رنگ‌پریده‌ی ربابه خیره می‌شد. انگار گذار چهل سال زندگی خودش را توی این چهره می‌دید و دلش می‌گرفت و بدون اینکه حرفی بزند، اشک می‌ریخت.»

این الگوی سلطه در دو داستان «داستان بی‌نام» و «خیزاب» به حوزه‌های انضباطی ارتش و تکنوکراسی دولتی گسترش می‌یابد. در «داستان بی‌نام»، ساختار خشن پادگان، تفتیش، بازجویی، اتاق‌های تمشیت و تحقیر سربازان روستایی و فرودست تصویر می‌شود؛ سربازانی که به جرم‌های کوچک زیستی (و از آن جمله دیدار پنهانی همسر) به بازداشت و اضافه خدمت محکوم می‌شوند، در حالی‌که فساد ساختاری و تصاحب زمین‌های نظامی توسط سرمایه‌داران و متنفذان در سایه‌ی کودتای 28 مرداد امری عادی تلقی می‌شود و زیرمتن روایت است.

در داستان «خیزاب» نیز، تکنوکراسی عصر پهلوی، در سازمان‌های نوبنیاد آب و برق زیر ذره‌بین قرار می‌گیرد؛ جایی که مدیران بوروکرات بدون توجهی عمیق و واقعی به زیست و مشقات و رنج و فلاکت زیردستان برای نمایش پیشرفت در سالروز تولد اعلیحضرت و گرفتن نشان از استاندار، کارگران رنجور و بیماری چون یوسف برزخ را در گل و لای و باران منجمدکننده‌ به بیگاری فرساینده‌ای می‌کشند. طغیان نهایی یوسف با بیل به دست گرفتن و برافراشتن آن به نشانه‌ی اندوه و اعتراض، از این رهگذر درواقع استعاره‌ای تاریخی از آستانه‌ی انفجار خشم طبقه‌ی کارگر در برابر ساختار اداری و نمایشی حاکمیت است که به خوبی در داستان خوش‌خوان و روان‌شناسانه‌ی حسن حسام گنجانیده شده است.

کالبدشکافی طنز تلخ بورژوازی سنتی و اقتصاد مرگ

اما اوج توانایی روایی و تحلیل اجتماعی حسام در داستان بلند «این غول» متجلی می‌شود. داستان با مرگ ناگهانی حاج‌آقاصمد تاجر سرشناس فرش و ابریشم و عضو انجمن شهر، در پای نماز جماعت مسجد آغاز می‌شود؛ مرگی که حاضران آن را نشانه‌ی سعادت و تقوا می‌خوانند، اما در زیر لایه‌ی این تقدس‌نمایی، ابتذال، خشونت و طمع نهفته است. حسام با مهارتی کم‌نظیر، مراسم تشییع، سوگواری، انتقال جسد با آمبولانس زهواردرفته و تدفین در قم را به یک کمدی سیاه و نمایش مضحک از ریاکاری عمومی و بازتابانیدن واقعیت‌هایی ناگفته از زندگی اجتماعی مردمان در تاریخ معاصر ایران تبدیل می‌کند. در این روایت، جسد بادکرده و متعفن حاج صمد با چشم‌های خیره و بازش، گویی در شکل نمادوار، نظاره‌گر بازی اطرافیانی‌ست که هریک به دنبال سهم خود از مرگ او هستند: پسران و نوچه‌های مصلحت‌اندیش، خویشاوندانی که در چادرهای سیاه اشک ساختگی می‌ریزند، و تشکیلات آستانه و نایب‌التولیه‌های قم، به عنوان و در نقش نمادهایی از قدرت دینی، که برای تعیین جای قبر در حیاط و حجره‌ها مبالغ کلانی را به میان می‌کشند و چانه می‌زنند. تنها صدای نامتعارف و اصیل در این کارناوال ریا، شاید پسر نافرمان حاج‌آقاصمد، جواد است که گاهی با وقاحت مقدس‌نماها و دکانداری مذهبی در تقابلی منتقدانه و خشمگین قرار می‌گیرد و از این رهگذر نقاب از چهره‌ی این اقتصاد مرگ برمی‌دارد. در این میان اما اوج تراژدی و طنز اثر جایی‌ست که حتی حمال‌های محلی، تابوت و قالیچه‌ی گران‌بهای روی میت را می‌دزدند و جسد فاسد تاجر را در بیابانی از ابتذال رها می‌کنند.

جمع‌بندی: سندی ادبی از شکاف‌های ساختاری جامعه‌ی معاصر

در نهایت باید گفت که مجموعه‌داستان «کارنامه‌ی احیاء» افزون بر آن‌که نمونه‌ای درخشان از داستان‌نویسی بومی و رئال در تاریخ معاصر ایران است، سندی ادبی-تاریخی‌ست که تضادهای بنیادین نهفته در جامعه‌ی بحران‌زده و برآشفته‌ی ایران در دهه‌ی 1350 را با زبانی واقع‌گرا، لحنی بومی و آمیخته به اصطلاحات گیلکی و روان‌شناسی توده‌ها مستند می‌کند. درواقع به زبان رساتر باید گفت که حسن حسام با پیوندزدن رنج فردی فرودستان به ساختارهای کلان استثمار، ارتش، مذهب و دیوان‌سالاری مدرن، تصویری چندبعدی از بحران هویت و زوال اخلاقی عصر خود به یادگار گذاشته است؛ اثری که مطالعه‌ی آن برای هر پژوهشگر تاریخ اجتماعی و ادبیات داستانی معاصر ایران ضروری و روشنگر و راهگشاست.


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب