تقدیم به :دختران و زنان مام میهنم که فروغ وار عشق را برای پرندگان هجی می کنند
۱-
شباهنگام !
دختری خسته
کفش های خورشید را
به پا می کند
تا تاریکیراه رابرای کاروانها
روشن نگه دارد
۲-
به زن های امروزی
متعلق است
اسکار بهترین گریم
نصف مردها
دیه می گیرند
تا دوبله شهید شوند
۳-
پل ها را
جلو چشمان من و تو
خراب کردند
الان واعظان شهر
برایمان از پل صراط المستقیم
می گویند
۴-
و خاموشی
چشم وچراغ مان شده است
در پارتی های لاکچری
عادت کرده ایم
به نمایش تظاهر
در تاریکی
۵-
چترها را
جمع کنید
ادم های امروزی
اینقدر !
دلهایشان غمگین ست
که مدام دوست دارند
بدون چتر
زیرباران قدم بزنند
۶-
به تابوتم
دستبند بزن
مزاری هستم
خالی از ارزو
۷-
دختری !
موهایش را
به «باد»
سنجاق می زد
و رودی به هوای دریا
راه افتاد….
۸-
با خط بریل
می خوانم اشک هایت را
۹-
اگر می دانستم
جهان در تنهایی رنج می برد
هرگز!
شانه هایم را
در شلوغی اش
سپر اماج تنهایی نمی کردم
۱۰-
عمدا چترم را
گم می کنم
تا باران
پیرهن چرکین زندگی ام را
بشورد
۱۱-
می رقصاند
جوانی ام را
در بهار
ایینه بدون دیدن صورتم
۱۲-
ایینه
بی انکه چهره ام را
دیده باشد
می رقصاند جوانی ام را
دست در دست بهار
۱۳-
دنیا
قمارخانه ی است
که هر بهار
عمر را می بازیم
در بازی مرگ
۱۴-
برچهره ام
صورتک های ست
هر کدام
رسالتی دارند
صورتک خنده سالهاست
لبهایش برتابوت مرگ
اویزان شده است
۱۵-
جنازه ی ارزوها
مانده بردستهای دنیا
کجا دفن شوند
این جوانهای ناکام
۱۶-
مشغولم
به چیدن تنهایی های خودم
چه پر بار است
شاخه های این درخت
۱۷-
شادی ام را
گره زده ام به خورشید
ابری غلیظ
تسخیر می کند
اسمانم را
۱۸-
غبار را
از عارض ایینه می روبم
می خواهم جهان را
بی زنگار ببینم
۱۹-
مرا در
کویر کاشته اند
حسرت باران را
می بارم
۲۰-
زندگی را
چقدر زندگی کرده ایم
که هر صبح
سایه ی مرگ
بر ما سنگینی می کند
۲۱-
تار تار می بافد
زنی
ارزوهای بر باد رفته اش را
در قاب تنهایی
۲۲-
روزهای رفته
فوجی از کبوتران
که جلد نشدند
به تقدیر فلکی ام
۲۳-
پنبه ی خنجر
گردن ها زده و
قهقهه زنان
ظلم شهر را
خندیده ایم
۲۴-
زنان زخم هایشان را
لای موها پنهان می کنند
باد با ناز
دست می کشد
به رنج نامه ها
۲۵-
زیر سیل اشک ها
و باران سنگ ها
زنی فریاد می زند:
نیمه ی جهانش را
۲۶-
هر چه زنگ می زنم
خط ها در اشغال تنهایی اند
و سپیدی صدا
تنها در گلوی شاعر
می پیچد
۲۷-
شاعران
قناریان خوش نامند
باشعرنفس می کشند
روزهای تابستان
وشب های یلدایی را
دراز و گرم نگهدار
۲۸-
شعرتکیه به درخت داده ست
تا که در ارامش جنگل
ریشه دارترین
سرود را بسراید
۲۹-
زن و
اسمان
به هم شبیه اند
گاهی باران
گاهی افتابی
گاهی نیز رنگین کمان
در اغوش کوه
۳۰-
سنگ ها امده اند
که پشت کوه ها بمانند
نه باران
بر تن تقدس زن
۳۱-
زندگی را
زیر باران بردیم
اشک ریختیم
که اینهمه سال هیچ نزیستیم
۳۲-
صدای لیلاها
ذهن خیابان را
اشفته کرده
مجنون ها
اواز قناری را
سپیده می خوانند
۳۳-
ناله های کدام زن را
همراه خود اورده
که چنین دردناک
زوزه می کشد
باد
۳۴-
در سرزمین من
کولاک پروانه هاست
هنوز برای پروانگی
تمرین می کنم
۳۵-
از چشم زندگی
می افتیم
به پرتگاه مرگ.
۳۶-
زندگی شطرنج ست
شاه هم که باشی
باخته ای
به کودتای سرباز.
۳۷-
این روزها
ماه شدن
کار اسانی نیست
گاه که…
تاریکی همه جا را
فتح کرده ست
۳۸-
زنان !
پری دریایی اند
به خشکی امده اند
از این روست….
مدام از اسمان طلب
بارانی سیل اسا می کنند
۳۹-
مثل مهاجری غریب
تک وتنها
بی ان که کسی بخواهد
بشناسدم….
در انبوهی از عابران خیابان
قدم می زنم
۴۰-
خوشبحال مردگان
که دیگر هیچ کس نیست
به ظلم ظالم
بیدارشان کنند
۴۱-
شاعر
کبوتریست دلشکسته
لانه اش اسمان
خسته از پر زدن
۴۲-
این بار چندم است
سر به شانه های ابرمی نهم
بی هیچ بارش از باران
بغض در نگاهم داردمی ترکد
۴۳-
به اعتبار زن
در ایین زندگی
دست نیاز
دراز کنیم
۴۴-
پر از نمک است
مشت جهان
می پاشد
بر زخم انسان
۴۵-
تو هی نمک بپاش
روی زخم ها
روزی خون های سرخ
جاری برسیم خاردارها
به شکوفه های بهار
بتماشای ازادی خواهدنشست
۴۶-
بهار!
زن زیباپوشی ست
با پیرهن گلداری از
تمام رنگها
بدور از کدورت و نیرنگها
۴۷-
تنهایی !
گلوله ی سرگردانی ست
که بی صدا….
به شقیقه ات می خورد
درازدحام ی از سکوت
۴۹-
راه را
بی راهه رفتم
اما تو دخترم
راه خود را برو
۵۰-
زنان سرزمینم
در نگاه رود می نشینند
صورت سیلی خورده ی خود را
می شویند
مبادا !
شجاعت شان به سخره
گرفته شود
۵۱-
بی انکه
گلوله ای به تنم شلیک
شده باشد
خون
از تمام بدنم
چکه می کند








پاسخی بگذارید