پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

صدای شیونی پیدا، درون سینه ام خون شد- نوربخش احمد زاده

کتل در آیینه لرزید
چپی تا آسمان خشکید
تو گویی اهرمن خندید
شکست آخر است آیا
پس ازآن خنجر خونین
درون سینه ی سهراب
کلات نامرادیهاست
جریره خون به لب دارد
فرود بی گناهم کو
کجا سوداو می آسود
هراسش رو سیاهی بود
پدر شرمنده و سرکَش
سیاووش در دل آتش
دل رستم شده ناخش
که گرسیوز به رقص مرگ می خواند
امیر شعر آفت زا
نوای ساز نامردی
صدای سلم و تور اینجا
درون شهر نابخرد
که ایرج خون به دل دارد
ورای سینه ی پرخاش
بلند آوای من اینک
چه می پرسم ز او این بار
سزای رستم دستان
نه مرگی این چنین خرد است
خردمندا
ایا پیرا
یگانه مرد دورانها
من اینک نا امید رنگ دورانم
نمی مانم پس فردای بی پاسخ
پس از آه جگر سوزی
به لب دندان فرو بردم
صدای شیونی پیدا
درون سینه ام خون شد
و بسیاراند آنانی
که هم گرد و خردمندند
که رخ در رخ
برای رادی و مردی
برای شور آزادی
برای مردم میهن
به دستم جان همی دادند
و اکنون گاه رستم شد
سنان گیو در مشتم
از آن صبحی که رستم را
شبی تنها به دخمه بردم و کشتم
و ترسیدم از این درباریان شاعر
که ژاژ اندر دهان خوایند
به بزم باغ و بستان ها
برای آن سکندرها
مجیزه در سخن آرند
دروغ آوای او گویند
پس از مرگم روایت رازبان دیگری افتد
تنش را کشتم و جانش رها کردم
که او مهر بلند و تاج ایران است
دریغا من نمردم پیش از او تنها
و می دانم پس از مرگش
بسی تنهای دورانم
که گودرزی نمی بینم
شغاد اینجا فراوان است!
نوربخش احمدزاده


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب