در زنی
خلاصه شدهام
که از رفتن میگذرد
از تاری به تارِ دیگر
از سیاه تا سپیدش
میپیچد
میرقصد
تا کارد لیز میخورد
آشپزخانه تا سقف، دنبالِ بازو میگیرد
تنهایی این چشمان
بیرون میزند از حریر تن
تا کلاه بر سر
تا صفر درجه
با طول نگاه؛ در چند عرض این لبخند
چه بیاید
چه نیاید
به صدایی که زمینلرزه نیستو
نمیارزد به گریههای پشت پرده
بزنم به تار
بزنم به پود
خوب پیاده کردهام
نقشهام را
به جایی که نباید…
اندازهای که صبر ندارد
گاهی
جایی
دو حرف که میچسبد
خلاصه میشو در زنی
که گذشته، تاریخ مصرفش
مژگان معدنی
زن، دو حرف که میچسبد-مژگان معدنی

دیدگاه شما
نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمیشود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.







پاسخی بگذارید