زبان به عنوان یکی از زندهترین و نظاممندترین پدیدههای بشری، همواره در طول تاریخ خویش، میان دو نیروی “همستیز” یعنی منطقِ استوارِ دستور زبان و کششِ دگرگونسازِ کاربردهای عامیانه در نوسان بوده است. این پویایی گرچه در مواردی به توانِ واژگانی کمک کرده، اما در بستر زمان و در غیاب نگاهبانان هوشیار، و به خصوص در عصر حکومت تلفن های همراه و نوشتن و “چت” کردن در شبکههای اجتماعی، راه را برای ورود پدیدهای آسیبرسان به نام “غلط مصطلح” نیز، بیش از هر زمان گشوده است. پدیدهای که به مرور زمان، حالت بدیهی و مشروع به خود گرفته و در حافظهی جمعی جوانان جا خوش کرده است. از این روی؛ ریشهیابی خطاهای ساختاری و راهکارهای تربیتی در زبان فارسی، برای پاکیزگیی زبان، اهمیتی اساسی دارد.
این امر تنها متوجه خطای نگارش جوانان در زبان فارسی نمیشود، بلکه گاهی دیدهام در درست نویسی، حتی پیران آزموده را نیز غافلگیر می کند. به مثل؛ یکی از نمونههای قابل تامل در این زمینه، تقابل واژگانی میان دو ترکیب “شگفتیانگیز” و “شگفتانگیز” است که بررسی آن پرده از یک غفلت ساختاری پنهانمانده برمیدارد. از منظر منطقِ صِرفِ دستوری و فلسفهی واژهسازی، پسوند صفتسازِ “انگیز” که از بن مضارع فعل انگیختن برآمده، معنای برانگیزاننده دارد و به طور طبیعی نیازمند پیشانهای است که دلالت بر یک حالت درونی، عاطفه، یا پدیدهی انتزاعیی قابل برانگیختن داشته باشد. واژهی “شگفتی” با الحاق یاء مصدر، بهروشنی بیانگر روی دادن یک حالت، عُجب و تحیر درونی است و ترکیب آن با انگیز، یعنی “شگفتیانگیز” (برانگیزانندهی حالتِ شگفتی)، ساختاری کاملاً منسجم، مستدل و پیوندیافته با روح دستور زبان دارد. در مقابل، واژه “شگفت” در ذهن و کاربردِ ملموس امروز، صفت و توصیف است؛ صفتهایی مانند شگفت یا سترگ، ماهیت توصیفی دارند و برانگیختنِ یک صفت از نظر منطق زبانشناختی ناممکن مینماید، چرا که صفت خود معلول است، نه پدیدهای که بتوان آن را ایجاد کرد. با این حال، تکیه بر سنتهای نگارشیی برآمده از متون ماندگار و مستعمل و جا خوش کردنِ غلطهای مصطلح در نوشته ها، سببِ پذیرش شکل دیگر شده است.
در زبان فارسیی معمول، واژه “شگفت” خود به تنهایی و بدون نیاز به “ی”، به عنوان اسم مصدر و به معنی حیرت و تعجب به کار میرفته است، بهمثل: “ز کار دلاور شگفت آمدش” که در اینجا شگفت صفت نیست، بلکه حالتی است که رخ داده است. اما در روند تطور زبان، این ویژگیِ اسمی فراموش شده و “شگفت” به صفت بدل گشته است. تن دادن لغتنامهها به ثبتِ “شگفتانگیز” به جای شکل قاعدهمند “شگفتیانگیز”، ریشه در تساهل تاریخی و پدیدهی سبکسازی و تخفیف مصوتها دارد؛ این تساهل که خطای ساختاری را به بهانهی تکرار و عادت و مصطلح شدن، صورت بدیهی بخشیده، در دوران معاصر و با ظهور فضاهای مجازی و رسانههای نوین، ابعادی به مراتب نگرانکنندهتر و ویرانگرتر به خود گرفته است.
امروز با پدیدهای مواجهیم که در آن، اصل کمکوشی و دوری از منطق واژگانی، به مُثله شدنِ واژگان روشن و استوار انجامیده است. نمونههای زندهای همچون نوشتن عبارتِ بیبنیادِ “راجب” به جای “راجع به”، “اصن” به جای “اصلاً” و خطاهای فاحش در ترجیح “هاء مکسور” بر کسرهی اضافه (در روشِ تدریس زبان فارسی در کلاس اول دبستان؛ هاء مکسور، “اِ آخرِ چسبان” و “اِ آخرِ تنها” نام دارد)* ، همگی فرزندان همان تسامحی هستند که اجازه میدهد خطاها به مرتبه عُرف ارتقا یابند. این آشفتگیها نه تنها هویت و ریشه اشتقاقی کلمات را نابود میکنند، بلکه ذائقهی زیباشناختیی جامعه را نیز تنزل میدهند.
برای مقابله با این خراشها بر پیکر زبان فارسی، رویکرد آسیبشناسانه، ما را ناگزیر میسازد که از لایههای توصیف بحران فراتر رفته و به دنبال پیافکندن سازوکارهای عملی و تربیتی باشیم. آموزش زبان در مدارس نباید صرفا به حفظ کردن قواعد خشک فروکاسته شود، بلکه باید به عنوان یک نظام مهندسیشده به ذهن جوانان منتقل گردد تا آنها بتوانند کالبدشکافیی دستوریی کلمات را بیاموزند و رابطهی منطقی میان اجزای واژگان را درک کنند.
علاوه بر اصلاح کتابهای درسی، ایجاد ابزارهای فناورانه و نرمافزارهای ویراستار هوشمند که به جای غلطگیری کورکورانه، علتِ ساختاریی خطا را با زبانی ساده به دانشآموز و دانشجو و کاربر یادآوری کنند، سدی محکم در برابر تثبیت مدهای نگارشیی ویرانگر خواهد بود. همچنین، آشتی دادن نسل جدید با آثار ادبیات کلاسیک و مدرن از طریق رسانههای نوین و جذاب، دقت شیرینِ شنیداریی جامعه را ارتقا میدهد.
روشن است که در نگاهی وسیعتر، این سخن تنها به زبان فارسی نظر ندارد. خردمندان و نگاهبانان زبانهای مردم ایران وظیفه دارند با تکیه بر خرد دستوری و پاسداری از مرزهای پاکیزگیی زبانها، در برابر هجومهای ساختارشکن از هر نوعی بایستند و این درک را اشاعه دهند که تکرار یک خطا در زبان، هرگز به آن خطا مشروعیتِ نمیبخشد؛ چرا که نگاهبانی از پختگی و زیبایی و دقتِ زبان، راه محافظت از آن زبان در مسیرِ تقویتِ هویت، اندیشه و فرهنگ در جهان معاصر است.
* “… زبان شکل فرهنگیی این جهان است.”
“… جهان در زبان داشته می شود.”
(اسماعیل خویی)
** توضیحِ واضِحات:
در مبحثِ “روشِ تدریسِ” زبانِ فارسی که سالها در ایران و خارج از آن، از کارهای آموزشیی من بوده است؛ مصوتِ اِ، چهار حالت یا شکل دارد که با توضیحات زیر میآیند:
یک: اِ اول، که در اول واژه میآید و همیشه تنهاست. مثل: اِمروز، اِتفاق و …
دو: اِ دوم یا وسط، که همیشه در میانهی واژه یا واژهیترکیبی میآید. مثل؛ کِتاب، مِداد، دِرخت، کِلاس، مُسافِر، مهندِس و … یکی از مهمترین کاربردهای این نشانه، متصل کردن دو کلمه به یکدیگر است که به آن «اِ ربط» میگویند. در این حالت، نشانه ” ِ ” زیر آخرین حرف کلمه اول قرار میگیرد. مثل: برادرِ نیما، کتابِ تاریخ و…
سه: اِ آخرِ چسبان، که همیشه در آخرِ واژه میآید و به حرف پیش از خود میچسبد. مثل؛ خانه، شنبه، هفته، پروانه، و …
چهار: اِ آخرِ تنها، که همیشه در آخر واژه میآید و تنهاست. مثلِ: کوزه، آزاده، و …
لازم به توضیح نیست که دو نمونهی آخرین، حرفِ “ها” نیستند و “اِ” هستند و نباید “ها” خوانده شوند یا در ترجمهی کلمهها و نامها به زبانهای اروپایی، با حرف “اِچ” نشان داده شوند.
Parwaneh غلط








پاسخی بگذارید