با سپاس از علی سرهنگی
………………حالا سراغم آمدی ؟ ای عشق! دست خوش!
دست از سرم بدار که حالی نمانده
است
در این کویر تشنه نهالی نمانده است
حالا سراغم آمدی ؟ ای عشق! دست خوش
حالا که هیچ شوق وصالی نمانده است
چین و چروک صورت من را نگاه کن!
غیر از ترک به جام سفالی نمانده است
بیهوده رو به من قفست را گشودهای
دیگر برای من پر و بالی نمانده است
دیر آمدی به دیدنم ای آشنای دور!
در من به غیر مرگ مجالی نمانده است.








پاسخی بگذارید