پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

بستن شعری بر صندلی و شکنجه‌ی کلمات با چشمان بسته- احمد زاهدی لنگرودی

نگاهی به مجموعه شعر «مرثیه‌ای برای گل‌های پژمرده» سروده‌ی بکتاش آبتین

مجموعه شعر «مرثیه‌ای برای گل‌های پژمرده» آخرین اثر بکتاش آبتین، در امتداد سنت شعر زندان و شعر اعتراضی معاصر فارسی قرار می‌گیرد، اما به‌واسطه‌ی شرایط تولید، زبان و پیوند درونی فرم با وضعیت زیسته‌ی شاعر، جایگاهی متمایز می‌یابد. در این یادداشت سعی شده با رویکردی تحلیلی– توصیفی، به بررسی جایگاه تاریخی و زیبایی‌شناختی این مجموعه در نسبت با سنت شعر زندان، شیوه‌های بازنمایی بدن، زبان و قدرت و کارکرد مرثیه به‌عنوان شکلی اخلاقی و غیر ایدئولوژیک از اعتراض اشاره شود و این‌که آبتین با پرهیز از لحن خطابی و بیانیه‌وار، نوعی مرثیه‌ی مدرن غیرمذهبی را تثبیت می‌کند که در آن شعر نه صرفاً بازنمایی، بلکه بازتولید هم‌زمان تجربه‌ی زندان است.

«مرثیه‌ای برای گل‌های پژمرده» آخرین مجموعه شعر بکتاش آبتین، شامل پنجاه و پنج شعر (یک شعر بازنشر شده در کتاب «تنهایی دسته‌جمعی» به نام «راز اندوه») سه غزل (ترانه) و یک شعر ناتمام و بدون عنوان است که آبتین برای مرگ پدر بیمار خود سروده بود.

بکتاش آبتین پیش از این مجموعه، آثار متعددی منتشر کرده بود: «و پای من که قلم شد، نوشت برگردیم» (۱۳۷۸)، «مژه‌ها چشم‌هایم را بخیه کرده‌اند» (۱۳۸۱)، «شناسنامه خلوت» (۱۳۸۴)، «پتک» (۱۳۹۰) و «در میمون خودم پدربزرگم» (۱۳۹۲). همچنین پس از مرگ او، همسرش مریم یاوری مجموعه‌ای از آثار منتشرنشده‌ی شاعر را با عنوان «تنهایی دسته‌جمعی» در سال ۱۴۰۱ منتشر کرد. بررسی این فهرست، همراه با حجم اشعاری که آبتین در شبکه‌های اجتماعی و محافل ادبی ارائه کرده بود، نشان می‌دهد که او طی دستکم دو دهه، حضوری مستمر و فعال در فضای شعر معاصر فارسی داشته است.

شعر معاصر فارسی، به‌ویژه از دهه‌ی ۱۳۴۰ به بعد، همواره عرصه‌ی تنش میان زبان شاعرانه و واقعیت‌های سیاسی-‌اجتماعی بوده است. در این میان، شعر زندان به‌عنوان شاخه‌ای مشخص از شعر اعتراضی، تجربه‌ی زیسته‌ی محدودیت و سرکوب را مستقیماً وارد متن ادبی می‌کند. «مرثیه‌ای برای گل‌های پژمرده» در این سنت جای می‌گیرد، اما تمایز آن در این است که شعرها نه صرفاً درباره‌ی زندان، بلکه از درون آن سروده شده‌اند؛ به‌گونه‌ای که زندان از سطح یک مکان فیزیکی فراتر می‌رود و به ساختار ادراک، زبان و تخیل شاعر بدل می‌شود.

از منظر تاریخی، این مجموعه در امتداد سنت شعر زندان و شعر اعتراضی فارسی قرار می‌گیرد. با این حال، تفاوت اصلی آن در نسبت مستقیم و بی‌واسطه‌ی تجربه‌ی سرایش با زیست زندانی است. در این معنا، شعرهای بکتاش آبتین به نمونه‌هایی چون «نامه‌هایی از زندان» ناظم حکمت نزدیک می‌شوند، جایی که تجربه‌ی حبس نه صرفاً موضوع شعر، بلکه شرط امکان آن است.

شعر زندان در ادبیات فارسی، به‌ویژه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، هم‌زمان با افزایش زندانیان سیاسی و سرکوب گسترده، شکل گرفت و در دهه‌های بعد گسترش یافت. در آثار شاعرانی چون شاملو، زندان اغلب به‌شکل نمادین بازنمایی می‌شود؛ در شعر اخوان ثالث به بن‌بست تاریخی و شکست جمعی ارتقا می‌یابد؛ در آثار خسرو گلسرخی پیوندی مستقیم با ایدئولوژی می‌یابد؛ و در شعر سعید سلطانپور به ابزار مقاومت فعال بدل می‌شود. محمد مختاری نیز با زبانی سرد و گزارشی، تجربه‌ی بازداشت و خفقان را به شعر وارد می‌کند. این سنت، چه در ادبیات تبعید و چه در شعر داخل کشور، زمینه‌ای است که شعرهای آبتین در نسبت با آن‌ها خوانده می‌شوند.

برخلاف تجربیات شعر سیاسی- اعتراضی زندان، با الحان خطابی، اشعار آبتین در «مرثیه‌ای برای گل‌های پژمرده» چنان‌که از نام اثر هم پیداست نه فریاد، نه بیانیه، بلکه سوگواری ممتدی‌ست بر آزادی، حیات جمعی و امکان زیستن انسانی انتخاب واژه‌ی «مرثیه» به‌جای «اعتراض» یا «بیانیه»، اثر را وارد حوزه‌ای می‌کند که اخلاقی است نه ایدئولوژیک. چرا که مرثیه هم‌زمان سوگ را ثبت می‌کند و فقدان را سیاسی می‌سازد.

بکتاش آبتین در شعر «حبس در حبس» زندان را به کنایه «وهن گنجشک» می‌نامد. یعنی زندان از نظر او بیهوده و غیرضروری‌ست و زندانی را در شعر «استخوانی در گلو» به خمیازه‌ای حبس شده، تشبیه می‌کند. در شعر «تو صد و هفتاد و شش پله‌ای» فضای زندان را از زاویه‌ای دیگر تصویر می‌کند:

… چون بارش مداوم باران

پاهای فراوانی

از پله‌ها پایین می‌ریخت

…

بارها تو را شمرده‌ام

تو صد و هفتاد و شش پله‌ای

که به سالن ملاقات می‌رسی…

استعاره‌ی «گل‌های پژمرده» اما در این مجموعه به پایداری وضعیت «پژمردگی» اشاره دارد؛ نه لحظه‌ای گذرا، بلکه ساختاری وجودی.

… و تو

چون گلی پرپر شده

بر سنگ قبری سرد

پژمرده بودی…

شعرهای کتاب «مرثیه‌ای برای گل‌های پژمرده» بیشتر ویژگی‌های شعر زندان مانند: زبان فشرده و ایجاز، تصاویر بسته: دیوار، شب، سلول، زنجیر را در پیوند تجربه‌ی فردی با سرنوشت جمعی دارد. زبان بدون واژگان مهجور، غیرمتکلف و نزدیک به گفتار است.

اما این سادگی، که مورد انتقاد برخی صاحب‌نظرانی که گرایش به شیوه‌های تجربی و نمایشی در شعر معاصر فارسی دارند، قرار گرفته، عامدانه و هدفمند است و برای برجسته‌کردن وضعیت عریان انسان در فشار اتفاق افتاده و تشبیهات عریان و بی‌پیچیدگی بیان شده‌اند. این همان چیزی است که با گرایش به سادگی، اختصار و حذف اضافه‌ها از آن با عنوان «زیبایی‌شناسی کمینه‌گرا» یاد می‌شود.

سطرهای کوتاه و نفس‌بریده و شکست سطرها اغلب کوتاه، منقطع و ناتمام است. این گسست فرمی بازتاب تنگی فضا، قطع نفس و تعلیق دائمی زندگی در زندان است.

… راز آن‌همه دیوار

حصار

چارپایه و دار

انکار انسان بود…

چنین است که فرم شعرهای مجموعه‌ی «مرثیه‌ای برای گل‌های پژمرده» تجربه‌ی زیسته را بازنمایی نمی‌کند؛ آن را هم‌زمان با زیست شاعر در زندان بازتولید می‌کند. برای این بازنمایی از صنعت تشخیص در شعر «چهارپایه‌ی اعدام» استفاده کرده است. همچنین با تشبیه زندانیان به «اعدادی ناروا…» در شعر «حبس در حبس» از تشبیه بلیغ به شکلی بدیع استفاده کرده که نشانه‌ی شناخت وی از صنایع ادبی فارسی است.

در تصویرسازی و نمادپردازی هم شاهد چنین رویکردی هستیم، بدن به‌مثابه میدان قدرت در این اشعار، بیمار و محدود و در معرض فرسایش است. بدن دیگر ابزار بیان نیست؛ مانند زندانی شکنجه شده در شعر «آکاردئون رنجور» خود، متن سرکوب در زیست قدرت است.

… و چون آکاردئونی رنجور

آوای درد را

در خود پنهان کرده بود…

و هم در شعر «سایه‌های بی روح»:

… و شبیه عصا در خود خم شده بود…

اما زبان اشعار و لحن آن‌ها همواره یک‌دست نیست و شعرهایی مانند «آن‌ها همگی یک نفر بودند» یا «لاکپشت انقلابی» شعرهای سیاسی- خطابی مستقیم‌اند که وضعیت انتقال یک زندانی بیمار به بیمارستان برای درمان را چنان که می‌دانیم شاعر خود تجربه کرده، به صراحت و واقع‌گرایانه شرح داده یا انفعال یک قاضی را که حکم اعدام صادر می‌کند: «… شبیه تپه‌ای بی حرکت» توصیف می‌کند.

راوی در این مجموعه خود بکتاش آبتین، شاعر زندانی‌ست و قهرمان‌هایش زندانیان سیاسی، محکومین به اعدام و مبارزانی هستند که برای آن‌ها و درباره‌ی آن‌ها سروده:

…آزادی‌خواه جوان

با چشمان باز

خواب ستاره‌ها را

آشفته کرده بود…

او صادقانه و شجاعانه سروده و واهمه‌ای از این ندارد که بسراید:

… بلندگویی وقیح

از عشق جوان مرده

به رهبر فرزانه سخن می‌گفت…

و همه‌ی دستگاه تبلیغاتی که در خدمت خودکامگی‌ست را به سخره بگیرد؛ در عین حال او برای زندگی‌ست که می‌سراید و نه در ستایش مرگ.

… آن‌ها تشنه‌ی خون ما بودند و

ما

تشنه‌ی آزادی…

مرگ در این شعرها رخ نمی‌دهد، بلکه معلق است، مانند «خفگی»:

… جسمم

یک محل قرار موقتی بود

و جنازه‌ام

بی‌قراری‌ام را فراموش کرده بود…

زمان شعر، زمان «در انتظار ماندن» است؛ نه زندگی کامل، نه مرگ قطعی که به آن «وضعیت گذار» گفته می‌شود.

… اما دریغ

خواب از سر تاریخ فرومایه نمی‌پرید

و بی جهت پرنده‌ی آزادی

از شاخه سؤالی

به شاخه سؤالی دیگر پرید

آری!

گرایش سیاسی رک و بی پروای شاعر در بیان اعتراض خود، اشعار «مرثیه‌ای برای گل‌های پژمرده» را بی پروا و چون روایتی مستند، خواندنی و قابل اتکا می‌کند. قدرت، نامرئی اما همه‌جا حاضر است؛ در هوا، در بدن، در سکوت. بدون نیاز به اشاره‌ی مستقیم و خطاب قرار دادن. همین نادیده گرفتن قدرت در عین اعتراض به آن، زبان اشعار را به طنز نزدیک می‌کند. در شعر «بازجوی بی مقدار» می‌خوانیم:

… او در سرش

به جای مغز

شائبه‌ای از ایمان داشت…

این لحن طنز از همان نخستین شعر، «ساس» در این مجموعه، تحقیر مناسبات قدرت و مزدوران و زندان‌بان‌ها را آغاز می‌کند. جایی که زندانبان مثل ساس‌هایی که در تخت زندانی‌ها هستند با زندانی محکوم به حبس کشیدن در زندان برابر می‌کند:

… ما

و ساس‌ها

در زندانی مشترک

حبس می‌کشیدیم…

استعاره‌ی «ساس» در عین حال گزارشی‌ست از یک معضل مهم در زندان‌ها که موجب آزار زندانیان و آسیب آن‌ها می‌شود. این استعاره همزمان کاربرد سیاسی هم دارد، از جایی که این حشره کوچک و ضعیف است و نمی‌تواند مقاومت کند، مردم به کنایه می‌گویند: «ساس را چه کسی شکار می‌کند؟» یا «از ساس درز در خانه چه‌کار برمی‌آید؟» که شاعر با اشاره به خون‌خواری این حشره، و قیاس آن با زندانبان، قصد تحقیر قدرت را دارد.

همچنین طنز تلخ و کوبنده‌ی شعر «زیبایی‌شناسی دشنام»:

… مرگ

زیبایی گل‌ها را

به دشنامی رکیک تبدیل می‌کند…

بدیع و در یاد ماندنی‌ست. از دیگر سو شعرهایی هم هست که بیشتر حال و هوای شخصی دارد و بیان احساس درونی شاعر در تنهایی تحمیل زندان و دوری اجباری از معشوق است.

… محبوبم

وقی پلیس‌ها خوابند مرا ببوس

مرا ببوس، ببوس

این شیرین‌ترین حشو ممکن

در روزهای تلخ من است…

در این‌جا هم طنزی تلخ و نگاه ناامید و بدبین شاعر ادامه دارد. لحن اعتراضی او حتی در اشعار عاشقانه هویداست.

… معشوقم پرسید چگونه می‌میرد انسان؟!

و سکوت

در گوشی تلفن جان می‌داد…

بکتاش در شعرهای «مرثیه‌ای برای گل‌های پژمرده» اخلاق رنج را به زیبایی مراعات کرده است؛ شعرها از خواننده همدردی نمی‌طلبند و همدلی احساسی تحمیل نمی‌کنند و او را وادار به تماشای رنج نمی‌کنند بلکه از خواننده می‌خواهد در برابر این شعرها که شهادت نامه‌هایی از رنج انسانی هستند مسئولیت‌پذیر باشد. در شعر «لا به لای آجرها» می‌سراید:

… قسم به توت له شده بر منقار کلاغ

هرگز گردن نگرفتم

شماره‌هایی عوضی را

که بر سینه‌ی من عکاسی شده بود…

از همین روست که کتاب با دستخط بکتاش آبتین همان طرح جلد که او در زندان به شیوه‌ی کلاژ برایش ساخته، عیناً بازسازی و منتشر شده. این شیوه‌ی انتشار که به ابتکار همسر دادخواه او مریم یاوری انتخاب و اجرا شده، بهترین شیوه برای تکمیل مستندنگاری‌ست که اشعار کتاب نیز در پی آن سروده و تدوین شده‌اند.

دستاورد آبتین در مجموعه‌ی «مرثیه‌ای برای گل‌های پژمرده» تثبیت نوعی مرثیه‌ی مدرن غیرمذهبی با پیوند فرم و وضعیت زیسته‌ی خود است. این کتاب به تمامی سند دادخواهی شاعری‌ست که رنج و شکنج ناروای زندان را به شعر سروده و برای آیندگان به یادگار گذاشته است:

بستن شعری به صندلی

و شکنجه‌ی کلمات با چشمان بسته…

شعرهایی چون «دهان فریبکار» که شاهد و راوی حقیقت و تاریخ‌اند در این مجموعه فراوان است؛ شعر «مرثیه‌ای برای گل‌های پژمرده» به زعم بعضی خوانندگان، پیش‌بینی جنبش اعتراضی زنان و دختران جوان است که به «زن، زندگی، آزادی» مشهور شد یا شعرهایی مانند «رسوایی بلندگوی وقیح» و «آن‌ها همگی یک نفر بودند» و «پیراهن زخمی» از همین مجموعه نشان می‌دهند شاعر چه مقدار با زمانه‌ی خود هماهنگ و آشناست که چنین توانسته پیامبرگونه حقیقت را درک و منتقل کند.

گرچه به دلیل تنگی فضا و زمان محدودیت‌هایی مانند یکنواختی عاطفی در برخی قطعات، تکرار واژگان، تکرار ضرباهنگ و فروبستن افق تخیل به تجربه‌ی زندان، فرودهایی در مجموعه ساخته که قابل نقد است، اما می‌توان گفت که بکتاش آبتین توانسته این محدودیت‌ها را آگاهانه و تعمداً به بخشی از منطق درونی اثر تبدیل و قابل چشم‌پوشی کند.

سه ترانه‌ی «برام هجی کن طعم آزادی رو» و «رقصیدن بر دار» و «پرچم خونی» که در دو سوم پایانی کتاب گنجانیده شده‌اند، مانند میانبرهایی ضمن حفظ فضا و مضمون و ارجاعاتی به اشعار پیشین، با زبان محاوره‌ای نوشته شده تا به خواننده فرصت تعمق بیشتری بدهد، شاید! و در عین حال برای خواننده حس واقعی و صمیمی از شاعر ایجاد می‌کند که به باورپذیری بیشتر و ارتباط بهتر با دیگر اشعار کمک کرده است.

«مرثیه‌ای برای گل‌های پژمرده» نه فقط یک مجموعه شعر، بلکه سند ادبی وضعیت انسان معاصر در شرایط انسداد است. سند رنجی که بر یک شاعر جوان در زندان حکومت جمهوری اسلامی تحمیل شده و منجر به قتل عمدی او در زندان شده است. این کتاب نشان می‌دهد که شعر، حتی وقتی شاعر، آزادی ندارد هم می‌تواند حقیقت را زنده نگه دارد و پیش از آن‌که بمیرد، با شعرهایش، برای آزادی جان داده باشد.

این مقاله نخستین بار در شانزدهمین شماره‌ی «بیان آزاد»، نشریه‌ی اینترنتی کانون نویسندگان ایران، منتشر شده است.https://t.me/kanoon_nevisandegane_iran/1738


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب