……….
در کلیله و دمنه داستانی ست که در آن شیر و گرگ و روباهی با هم به شکار می روند و یک گاو یک بز و یک خرگوشی را شکار می کنند.
شیر به گرگ می گوید؛ این طعمه ها را تقسیم کن!
گرگ می گوید که این گاو مال توِ، بز هم سهم من و خرگوش هم سهم روباه.
شیر از این تقسیم «ناعادلانه» خیلی عصبانی می شود و گرگ را در چشم بر هم زدنی می کُشد.
شیر بعد به روباه می گوید: تو طعمه ها درست را تقسیم کن!
روباه به شیر می گوید: قربان! شما گاو را صبحانه بخورید و بز را ناهار میل بفرمایید و خرگوش هم شب نوش جان کنید.
شیر با تعحب و حیرت از روباه می پرسد کی به تو اینگونه درست تقسیم کردن را آموخت؟
روباه هم در جواب می گوید که قربان کله کنده شده و سرنوشت گرگ.
هنوز هم در سیاست بین الملل همین است. هر چه نظریه و اندیشه و قانون و معاهده و وستفالی و مستفالی و انواع و اقسام دیگر قرار و مرار ها و عهدنامه و و و هست ذرّه ای ارزش و اعتبار ندارند.
همهٔ این سازمان های بین المللی هم تکثیر شده ی همان ذهنیّت روباه هستند که همه چیز بدون دعوا و خونریزی «عادلانه» تقسیم شود.
درباره ی ایران هم همین است. سرتان را برگردانید می بینید که سرتان را از بیخ خیلی شیک و مجلسی بریده اند گذاشته اند در یک سینی کار اصفهان .
اگر می خواهید بر سر قدرت در ایران تا هزار سال دیگر دعوا کنید اقلاً این «اصل آقا شیره» را در روابط بین الملل یاد بگیرید و نگذارید مملکت چند هزار سالهٔ ایران را مثل آب خوردن با چهار تا وعده و وعید و گول زدن عده ای قدرت طلب و شامورتی در بین ایرانیان از زیر پایتان بیرون بکشند.
وگرنه در این مملکت یک روز باید مثل آن آقایی که درباره اش نوشتم بروند مجیز قدرت های جهانی را بگویند تا به نوایی برسند و اگر هم که دیدند نمی رسند و زرنگی شان مثل آقا گرگه جواب نداد پنجره را ببندند و مدام چیز ناله کنند!!!








پاسخی بگذارید