پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

ترس- فروغ فرخزاد

ترس

شب تیره و ره دراز و من حیران

فانوس گرفته او به راه من

بر شعلهٔ بی‌شکیب فانوسش

وحشت زده می‌دود نگاه من

بر ما چه گذشت؟ کس چه می‌داند

در بستر سبزه‌های تر دامان

گویی که لبش به گردنم آویخت

الماس هزار بوسهٔ سوزان

بر ما چه گذشت؟ کس چه می‌داند

من او شدم …. او خروش دریاها

من بوتهٔ وحشی نیازی گرم

او زمزمهٔ نسیم صخره‌ها

من تشنه میان بازوان او

همچون علفی ز شوق روییدم

تا عطر شکوفه‌های لرزان را

در جام شب شکفته نوشیدم

باران ستاره ریخت بر مویم

از شاخهٔ تک‌درخت خاموشی

در بستر سبزه‌های تر دامان

من ماندم و شعله‌های آغوشی

می‌ترسم از این نسیم بی‌پروا

گر با تنم این‌چنین درآویزد

ترسم که ز پیکرم میان جمع

عطر علف فشرده برخیزد!


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب