باران هربار که میبارد
تکراری نیست
بهار هر بار که میدمد
خون، هربار که میگشاید
زخم کهنه را
یک روز ابری با چند شعاع نور
قلبی مردد
در کلامی آشنا
همه چیز تغییر میکند
انسانِ سوگوار
وقتِ تقسیمِ رنج
راهی که به بن بست میرسد
پایان است؟
خاموشیِ هر چراغ
آتشی نزدیک به خاکستر
درد موروثیست؟

از هر سو که بخوانیم
درد است؟
همه چیز تغییر میکند
آبیِ روشن جاری و
یک پنجرهی نیمه باز
برای پرندهای شکستهبال کافیست








دیدگاهتان را بنویسید