پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

سروده‌هایی از مونا محمد زاده

مونا محمدزاده

متولد ۱۳۵۹

شاعر و عضو کانون نویسندگان ایران

مجموعه شعر «دامون»، ۱۳۹۹، انتشارات مضمون

شعر ۱

«۵۹»

باران گرفته‌ام

نگاه کن

تو که هرغصه می‌آیی.

امشب گونه‌هایم آواز شدند.

مهتاب تا سپیده مست کرده

و موهای شب‌سوخته‌ام، پس مانده

تا نسیم صبح و رقص روی سیگار صبحگاهی.

راستی

نامت مرا فراموش!

تو که هر غصه می‌آیی.

باران گرفته‌ام

فروریخته، یخ نبسته‌ام.

عجب حکایتی است.

میان انعکاس شمارش فصل‌های بی‌خودت می‌آیی.

باران موهایم را خشک می‌کنی.

لای جوش قهوه‌ام می‌ماسی.

تولدها را میان چروک تازه پلک‌ها و دست‌هایم فوت می‌کنی.

دارم به سن تو می‌رسم.

گاهی که مُردی، هرگز نیامدی.

شعر۲

« بیستون»

فرهاد هم بُرید

تیشه‌اش به شیرین‌کار‌های بیستونش قد نداد.

بیا به آغوشم

یکی از ما باید که مرگ را

هم‌خواب صخره‌ها کند.

که عشق را به ساعت‌های جهان جلو بکشد.

که تاریخ را

کبود بوسه‌های هول تو

بی‌آغازد از نو.

این خاک عقیم

این تهی‌گاه بی‌عطر و بی‌رُستن

این چارگاه بی‌معبر

فرهاد می‌خواهد

مُشت بازکرده از انگشتانی جوان

یکی که تن را خیالی ببافد

بکشد بر تلخ‌خندهای شیرین‌اش

شاید که سرما نخورد.

شعر۳

« خوابی لای صخره‌ها»

دیگر به هیچ‌چیز نمی‌رسیم.

رفتن، کمال همیشگی.

کاش می‌شد لای صخره‌ها با هم بخوابیم.

شرجی هوایی شدم میان غبارآلوده‌ی این اتاق‌های سیگاری.

از کفم رفتن را پیمودن.

خواستن را پیمودن.

خواستن.

روزگاری که می‌خواستم عشق را دوتایکی بپریم،

پرید از تمامیِ من.

منِ کوتاه نابه‌هنگام.

سیاهی سرم که جوانی بود، فرو نشست، ته گرفت توی تنم.

های!

کجایی که دوباره عاشقت شوم.

شعر۴

« اوین»

شما می‌کُشید

صبور

انگار که رجی رد شده باشد از پیشانی داغتان

آنگاه که دست می‌کشید تا آخرین شتک خون را که از مردمکان جوانیش بیرون زده بود، پاک کنی.

جوان بر زمین تن می‌زند با تنبورنوای آرامی از دوردست‌های صبحگاهی در تپه‌های اوین.

شما آب می‌خورید.

زنان بی‌شامگاهِ بی‌شامِ آخر

حفره‌های آسمان را آبستن ضجه می‌کنند و می‌میرند.

آرام و باحوصله می‌میرند.

شما آب می‌خورید.

آخرین پیراهن بویناک از بی‌خداحافظی

بقچه بی‌گره از خیس‌ناک‌ وصایایی ناخوانده

سایه‌ای که این‌باره تنها کوتاه شد از طناب

یادگار آن دورافتاده‌ترین گور است،

آن بی‌نقشه‌ترین

بی‌سنگ‌ترین

شکسته‌ترین


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com