غلامحسین ساعدی (با نام مستعار «گوهر مراد») پزشک، نویسنده، شاعر و از فعالان سیاسی چپگرای ایران بود. او از مخالفان حکومت پهلوی به شمار میرفت و عضوی فعال در کانون نویسندگان ایران بود. ساعدی در پاییز ۱۳۵۶ از سخنرانان اصلی «شبهای شعر گوته» در تهران بود؛ شبهایی که به نقطه عطفی در جنبش روشنفکری ایران بدل شد.
او از حامیان انقلاب ۱۳۵۷ بود، اما در پی سرکوب گسترده نیروهای چپ در اوایل دهه شصت، ایران را ترک کرد و در پاریس ساکن شد. غربت و فشارهای سیاسی و روانی، او را در سال ۱۳۶۴ در سن پنجاه سالگی به خاموشی کشاند. آرامگاهش در گورستان پرلاشز پاریس است؛ جایی که یاد بسیاری از بزرگان فرهنگ جهان را در خود جای داده است.
ساعدی در خاطراتش به دیدار جمعی از اعضای کانون نویسندگان ایران با روحالله خمینی اشاره کرده و از ناامیدی خود پس از شنیدن سخنان او روایت میکند: «… آخرش هم گفت شما مجبورید فقط راجع به اسلام بنویسید… یعنی ما را کاملاً سنگ روی یخ کرد.» این تجربه برای او نشانهای از بستهشدن دوباره فضای آزادی بیان پس از انقلاب بود.
میراث ادبی ساعدی بسیار گسترده است. او از دل فرهنگ عامه، افسانهها و روایتهای بومی برخاسته بود و در آثارش با زبانی قوی و تصویری، آمیزهای از خیال و واقعیت، ترس و اضطراب اجتماعی را به تصویر کشید. داستانها و نمایشنامههای او مانند گدا، چشم در برابر چشم، کلاس درس و آرامش در حضور دیگران، همزمان با پرداختن به رنج و انزوای انسان معاصر، بر بستر تاریخ، درد و افسانههای ایرانی حرکت میکنند.
غلامحسین ساعدی بیتردید از پیشروترین داستاننویسان دهه چهل و یکی از بزرگترین نویسندگان زبان فارسی است؛ نویسندهای که زندگیاش کوتاه بود، اما صدای ماندگارش همچنان در ادبیات ایران جاری است.








دیدگاهتان را بنویسید