روزها را کنار پنجره مینشینم
همراه دقایقی که بهکندی از کنارم میگذرند
با چشمانی که هیچگاه پلک نمیزند
روبهروی گذرگاهی که گاهی
از آن میگذری
شتابناک و سراسیمه
و هنگامی که رویای دیدارت
چشمانم را بهآرامی میبندد
عینکم را کنار پنجره میگذارم
تا تو اگر آمدی ببینی
چشمهای به در دوختهی عاشقی را
که در پشت دیوارهای انتظار
خیالت را در آغوش گرفته است
محسن بافکر لیالستانی
از دفتر «شعرهای نوشتهنشده»
چاپ و انتشار: ۱۳۸۸








پاسخی بگذارید