پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

گندمکار این خاک را هم خوک‌ها گرفته‌اند-حیاتقلی فرخ منش

۱

روایت شکوه شاهانه
زنگُل به گردن روباه
سُرسره‌ی عهدِ ناصری
ورود به عرشِ فرش‌شده
چه هدرها رفتیم
از زنگُل ماه به گردن روباه
در بی‌عبرتی و حیرانی
نان، خط بطلانی شد به قائده‌ی شکم
شاعرانی که عرق مرگ بر سندان سرد زمستان می‌کوفتند
گَز ناکرده رفتند
در گرگ‌ومیش رختخواب
به فصل هوا پزان جنوب
ناامنی آغوش‌ها
چون گورهای لگدخورده
دهن‌دره‌های کشدار
ته‌سیگارهای آخر شب
که همیشه نوبر لحظه‌ها بودند

۲

چه شب‌ها
بر تخت مردگان خوابیدیم
هجوم اشباح
پریشانی خواب‌ها
نفس از قبرها می‌گرفتند
تلنبار رقص کودک درون
در میان شیون بافته از گیسوان شب
چه کسی کاسه‌ی صبر را به خوردمان داد
سلامت کدام نفس بر عطوفت عشق می‌افزاید
بیا به پیشواز رستگاری زانوانی
که نطفه‌ی عشق می‌بندد
آهای رهگذر
به برافروختن چراغی بیندیش
قسم به شعر
تا زنده‌ام
غلام حلقه‌به‌گوش کلمات خواهم ماند
واژه‌های شیرده را می‌چارانم
قاتق نان کسانی که از شمشیر بی‌زارند
یادش بخیر شاهنامه‌ی آغوش مادر
که همیشه بوی امنیت می‌داد

۳

پا پَتی
دست پَتی
نان پَتی
بغل پَتی
پریدیم به دنبال پایِ پتیِ آفتاب
آنکه صبح جوانی‌ام را بشارت می‌داد
گورش را علف گرفته است
هنوز که هنوز است
در کوچه‌های شهر
مقام زنگ خلخال‌هایش
دل خاک را برشته می‌سازد
سرگردان به دامگه
زانوان شهرها
در ازدحام عزای تسلیت آپاراتمانی
زانو بریده‌اند
ای بره‌های قربانی
امیدی به دل‌خوشی زنگُل شب‌چره مبندید
سگ‌های بازاری معشوقه‌ی روباه‌هایند
و گندمکار این خاک را هم خوک‌ها گرفته‌اند

حیات. فرخ


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب