پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

غزل-لیلی گلزار

غزل

همخانهٔ تنهایی، همسایهٔ بارانم

مست از غم پاییزی، در فکر بهارانم

احساس قفس با من، در گوشهٔ این دنیاست

پر ریخت مرا یارا، از دوری یارانم

انگشت تلنگر را از شیشهٔ دل بردار

آیین شکستن را، من آینه‌دارانم

در خود سپری دارم، در اوج توانایی

تا نشتر غم‌ها را، هر لحظه بتارانم

چون شیر در این جنگل، سلطان دل خویشم

در بیشه و در میدان، سردار سوارانم

می‌گریم و می‌جنگم، از برج غرور، اما

با دشمن رو در رو، یک تن به هزارانم

یک تن به هزاران؟ نه، یک شیر و هزاران مور

یک جان و هزاران تن، ایرانی ایرانم!


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

Social Media Auto Publish Powered By : XYZScripts.com