عباس قانع | فراشعر
از دفتر «جام بلور»
روزها
یکی پس از دیگری
شتابان میگذرند
چون پرندهای
که از شاخه میجهد
و در افق گم میشود.
گاه
بر شاخههای خشکیدهٔ زندگی
جوانههای امید میشکفند
اما چه زود
در حلقهٔ بیداد
رنگ میبازند.
آیا میتوان
ره رهایی جست
نام انسان بر خود نهاد
و بیهمدلی
در خویشتن گم شد؟
دریغا
آدمهایی
با شورِ زودگذر
در جهان بیگانه غوطه میخورند
و سرانجام
در سکوت
از یاد میروند
زمان
خود را بازمیآفریند
و ما
در گرداب تکرار
هویت خویش را
رؤیاها
در فراز و نشیب زمان
به کدام افق میروند؟
آیا ما نیز
محکوم به تکراریم؟
در وهمِ فرگشت
غبار زمان
خاطرات دور و نزدیک
بر غبار مینشیند…
عباس قانع








دیدگاهتان را بنویسید