اینروزها دوستان زیادی از من میپرسند که سرنوشت کتاب “یاد و خاطرات” پرویز بابایی در ارشاد به کجا کشید. سال ۱۴۰۳ این کتاب که حاصل چهار دهه بودن من در کنار پرویز بابایی، همراه با ضبط گفت و شنود در دورهای خاص بوده است، توسط انتشارات روز آمد به ارشاد برای بازبینی فرستاده شد که اولین ابلاغیه را در ۱۶/ ۱/ ۱۴۰۴ دشت کردیم با ۴۰ مورد ایراد و تذکر برای حذف و اصلاح (یعنی مثله کردن و سلاخی). آقایان دایره ممیزی و سانسور همان سرنوشت جلدهای دیگر “ده نقد” را این بار برای این کتاب رقم زدند و تا امروز تمام تلاشهای ما برای گذراندن کتاب از آن سد سدید سلایق شکل گرفته در ارشاد بینتیجه مانده است. من علاقه چندانی به چاپ کتاب در خارج از کشور نداشته و ندارم. برای کتابهای نقد، داستان و شعر خودم هم این رویه را در پیش گرفتهام که همگی روی دست من ماندهاند. اعتقاد من همواره این بوده که حق نویسنده است کتابش بدون حذف در داخل چاپ و توزیع شده و لاجرم هم خوانده شود توسط مخاطبان. علت مقاومت من هم تا کنون برای نپذیرفتن موارد اشاره رفته توسط بررسها مشخص است که در آخرین تحلیل میشود همان تن ندادن به سانسور و درک آزادی. رضا عابد
سانسور تنها حذف چند واژه، جمله یا صفحه از یک کتاب نیست؛ دخالت مستقیم قدرت در حق نویسنده برای اندیشیدن و حق جامعه برای خواندن و دانستن است. سرنوشت کتاب «یاد و خاطرات» پرویز بابایی، آنگونه که رضا عابد روایت میکند، نمونهای دیگر از فشار مستمری است که نویسندگان، شاعران و ناشران مستقل در ایران با آن روبهرو هستند.
وقتی اثری پس از سالها پژوهش، گفتوگو و نگارش، پشت سد ممیزی متوقف میشود و انتشار آن به حذف و «اصلاح» دهها مورد مشروط میگردد، تنها یک کتاب سانسور نشده است؛ بخشی از حافظهٔ فرهنگی و تاریخی جامعه از دسترس مردم دور نگه داشته میشود.
آزادی اندیشه بدون آزادی بیان و انتشار معنایی ندارد. نویسنده باید بتواند اثر خود را بیحذف و تحریف منتشر کند و این خواننده است که باید دربارهٔ ارزش، درستی یا نادرستی آن داوری کند، نه دستگاه سانسور. درنگ












پاسخی بگذارید