هنرِ جدای از انسانیت، پایههای بنیادینِ اخلاقیِ حیات را فرو میریزد: کرامتِ موجود زنده، آسیبپذیریِ حیات و وابستگیِ متقابلِ انسان و جهان. هنگامی که هنر این سه محور را نادیده بگیرد، از جایگاه تاریخیِ خود، یعنی روایتگریِ تجربهٔ انسانی و ثبتِ رنج و امید، سقوط میکند و به مهارتی صرف بدل میشود؛ مهارتی که در جهان تکنوکراتیک، دیر یا زود، در مدارِ کارکرد و بهرهوری قرار میگیرد و از آنجا به ابزار تبدیل میشود.

این فرایند در تاریخ بارها رخ داده است. در رنسانس، هنر با انسان پیوندی عمیق داشت و کرامت او را در مرکز قرار میداد؛ اما در دوران استعمار، نقاشی و عکاسی در بسیاری نقاط جهان به ابزار طبقهبندی و شیوارهسازیِ انسانها بدل شد. در قرن بیستم، هنر صنعتی ــ از پوسترهای تبلیغاتی تا طراحی نظامی ــ نشان داد که چگونه مهارتِ جدا از انسانیت میتواند در خدمت سیستم قدرت قرار گیرد. نمونهٔ روشن آن، استفادهٔ گستردهٔ دولتها از گرافیک، سینما و معماری برای مهار جمعیتها و ساختن تصویرهای مطلوب سیاسی بود؛ آنجا که هنر دیگر حاملِ تجربهٔ انسانی نبود، بلکه بخشی از ماشین سازماندهی و کنترل اجتماعی شده بود.
در جهان امروز نیز همین خطر ادامه دارد. وقتی هنر از حیات انسانی جدا میشود، حساسیت خود را نسبت به شکنندگیِ حیات از دست میدهد. چنین هنری نه رنج زمین را میبیند، نه فرسایش زیستبومها را، نه خشونت علیه موجودات زنده را. هنرِ بیانسانیت، جهان را نه بهعنوان شبکهای از روابط زنده، بلکه بهعنوان مجموعهای از «مواد قابلپردازش» میبیند. این نگاه همان چیزی است که در فلسفهٔ تکنیک به آن «ذخیرهسازی جهان» گفته میشود: تبدیل همهچیز به منبعی برای استفاده.
در این وضعیت، هنر بهجای آنکه آینهٔ آسیبپذیری باشد، در خدمت کارکرد قرار میگیرد. مهارت، وقتی از اخلاق و حیات انسانی جدا شود، بهسادگی در مدار قدرت جذب میشود: در تبلیغات، در مهندسی رفتار، در ساختن تصویرهای مطلوب، در طبیعیسازی خشونت و در حذف صداهای حاشیه. تاریخ نشان داده که هرگاه هنر از انسانیت فاصله گرفته، به بخشی از سیستم سلطه تبدیل شده است؛ از معماریهای عظیم دولتهای اقتدارگرا تا طراحیهای صنعتی که انسان را به واحد مصرف تقلیل میدهند.
بنابراین، هنرِ بیانسانیت نه بیخطر است و نه بیطرف. این هنر، بهسبب جدا شدن از کرامت، آسیبپذیری و وابستگی متقابل، در جهان تکنوکراتیک بهسرعت به ابزار بدل میشود؛ و ابزار، در چنین جهانی، همیشه در معرض تبدیل شدن به سلاح است. هنر تنها زمانی از این چرخه میگریزد که پیوند خود را با انسانیت و با حیات ــ در تمام اشکال آن ــ حفظ کند و نقش تاریخیاش را بهعنوان حافظِ زیستپذیریِ جهان ادامه دهد.








دیدگاهتان را بنویسید