زیبا کرباسی شاعر ایرانی متولد تبریز است که آثارش به هجده زبان ترجمه گشته و در صدر بسیاری از آنتولوژی و جُنگ های ادبی ی جهان منتشر شده است
او در سال های متمایزی دبیری و ریاست های سه کانون نویسندگان
انجمن قلم و
قلم در تبعید بریتانیا را به عهده داشته است
و از سوی دانشگاه بربک لندن جزو پانزده شاعر انقلابی ی جهان انتخاب شده است
در سال ۲۰۲۱ شعری از زیبا کرباسی از بین شعر صدها شاعر جهان شعر برگزیدهی ماه آزادی برای کتابچهی راهنماییی کتابخانههای لندن سنترال و بروشورهای آن انتخاب شد.
از او تا کنون بیش از سیزده دفتر شعر به فارسی و زبان های دیگر منتشر شده است
از زیبا کرباسی تا سال ۲۰۲۸ بیش از بیست مجموعه شعر از تاریخ ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۳ همچنین مجموعههایی در بارهی شعر منتشر خواهد شد
زیبا کرباسی علاوه بر زبان فارسی به زبان ترکی آذربایجانی نیز در سیاق مکتب تبریز شعر میسراید
او برندهی جایزهی سیب طلایی آذربایجان در سال ۲۰۰۹ شد
او در سن بیست و چند سالگی موضوع مهمی را در شعر مطرح کرد به نام شعر نفس
بسیاری از شاعران و منتقدان ایران و جهان او را جزو تاثیرگذارترین شاعران دوران خود خواندهاند
چند شعر کوتاه از زیبا کرباسی
برگرفته از نامه های خصوصی ی بهادر دررانی و آهو حسانی
1
از عشق لشگرم
از عشق لشگرم
آیین سرمدان یلم
از برکات جمله ام
جمبل جادویت را به جیک جیک می بندد
الف لای دو لامم
می توانم با نگاهی قلبت را به جیغ بدل کنم
نمک پای کلمه ام
جمعه دارد آسایشم
توان پر جنبه ی بزرم
می رویانم
تکان معنوی ابرم
می بارانم
افسانه نه
افسونش
شعر نه
جنمش
قران روی میزم
زیر دستت قسم می برم
و به این ترتیب
خوبم
خوبم
خیلی خیلی خیلی ی ی ی ی ی ی خوبم
2
آن هایی که با مشت بسته مرده اند می دانند
آدم هایی بودند
قاف ندادند
سنگ شدند
سنگ هایی بودند
قاف ندادند به قاف پیوستند کوه شدند
ای زال
آن هایی که با مشت بسته مرده اند می دانند
قلب کوه را بخوان
تا سیمرغی با بال هایی فربه و
تاجی تنومند از گرده ی دایناسور پس بگیری
باید از توبره ات خیاطی خبره بیرون بزند
نخی برسید از کِل مادران دل شکسته ی سرزمینم
ای منوچهر
ای یوسف
ای مهدی
ای کفتر کاکل به سر
پیغام رسان و پیغام بر
باید در سرنوشت آن کتاب کهن دخالت کرد
باید کودکی به آغوش سهراب سپرد
و به آینده ی داستان دل خوش کرد
3
از انتخاب تو به انتخاب تو رسیده ام
از انتخاب تو به انتخاب تو رسیده ام
وقتی از خواب تو برمی گشتم
بر خود سخت نگیر زندگی را
شادی عصاره ی جان اجداد است
قدرش را بدانی قدر می دهد
اینک
دهان گشاده ی اندوه را
به عشقی گرم ببند
و به آن هایی که از نور ملایم آفتاب می ترسند
بگو نترسند
آفتاب بسی مهربان تر از آن است آدمی را زشت نشان دهد
اینجا در تونل های دریایی
پشت عایق شیشه های شفاف
ستاره های دریایی کتانجک ها و صخره های مرجانی
دست تکان می دهند
دودمان باد را به باد نمی دهم
آرام بگیر
ای طوفان
4
تجنیسی خاص با جیران دارم
گیاهی ست نامم
پرورده ی کوهستان
تجنیسی خاص با جیران دارم
مکثرم از اراده و نبوغ
مجهز به بیانی ثلیث است حنجره ام
مسلطم بر طنین و تلفظ عاشقانه ترین کلمه ها
علیکی پی سلام
دستانی که آغاز داستان است
رخنه می کنم با بیتی از مولانی بر صحن خیابان
می گویم وطن و
برمی گردم مثل خون به سرخ رگ
به وقت جان فدا لازمش
رخنه می کنم با جیک پرنده ای از لای شیشه ها
پیش پای أفتاب
همه ی زندگی ام
برای یک پرس خواب عمیق
روی سینه اش
مرا مثل تکه ای جا مانده از یک معما
در یک وجب قلب
خاک کرد و رفت
قرار است سرو تهمتنی بروید در مرودشت








پاسخی بگذارید