صدای آبادی
خراب می شودازنو،سرای آبادی
پس ازتو،نیست امیدی برای آبادی
تمام کوچه،لگدکوب پای اندوه است
که ناله می رسدازهرکجای آبادی

به نام دوست،صفاداشت،هرمحله وکوی
نمانده ،هیچ،پس ازاو،صفای آبادی
به بوته های گون،لاله،پونه،آویشن
که داشتند،همیشه،هوای آبادی،
بگو،مدام،نفس هایتان،معطرباد
کنارجاده ی تاانتهای آبادی
اگرچه،می شنوی،هرسحرگه،امانیست
که زوزه های شغالان،صدای آبادی
پلنگ بیشه ی این دشت راببین ،هرشب
که نعره می کشدازلابه لای آبادی
به چشم عزت وغیرت،نگاه کن،مارا
که داده ایم،تن وجان به پای آبادی
محسن بافکرلیالستانی








پاسخی بگذارید