پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت، سایتی مستقل برای ادبیات، شعر، داستان، هنر و اندیشه است. مطالب را می‌توانید به فارسی، آلمانی و انگلیسی بخوانید.

,

نسل انقلا ۵۷ را امروز سه نیروی اجتماعی می‌کوبند- علی دهقانی

نسل انقلاب ۵۷

نسل انقلا ۵۷ را امروز سه نیروی اجتماعی می‌کوبند: سلطنت‌طلبان، طبقه‌ی متوسط شهریِ سرخورده، و جریان‌های ضدایدئولوژی. هر سه از مسیرهای متفاوت اما با یک منطق مشترک عمل می‌کنند: انتقال مسئولیت بحران امروز به گذشته، ساده‌سازی تاریخ، و ساختن یک دشمن نمادین برای انسجام سیاسی امروز. این حمله نه تحلیل است و نه تاریخ؛ یک واکنش ساختاری به بن‌بست کنونی است.

سلطنت‌طلبان بر اساس روایت‌های بازتولیدشده پس از ۱۳۸۸، «پنجاه‌وهفتی» را مترادف چپ‌ها، مذهبی‌ها، ملی‌مذهبی‌ها و هر نیرویی می‌دانند که در سقوط پهلوی نقش داشت. این روایت با اتکا به سرمایه‌ی نمادین و بازنمایی رسانه‌ای، نسل انقلاب را «عامل فاجعه» معرفی می‌کند تا بازگشت پهلوی را مشروعیت‌بخشی کند. این الگوی دشمن‌سازی با یافته‌های پژوهش‌های جامعه‌شناختی درباره میدان سیاسی و رقابت نمادین کاملاً سازگار است؛ همان‌طور که تحلیل‌های مبتنی بر نظریه‌ی بوردیو نشان می‌دهند چگونه نیروهای سیاسی برای بازسازی قدرت، دشمن نمادین می‌سازند .

طبقه‌ی متوسط شهریِ امروز، که زیر فشار اقتصادی، مهاجرت، ناامنی شغلی و فروپاشی امید اجتماعی قرار دارد، انقلاب ۵۷ را «نقطه‌ی آغاز سقوط» می‌بیند. این نگاه محصول تجربه‌ی بحران است، نه مطالعه‌ی تاریخ. همان‌طور که جامعه‌شناسان اشاره کرده‌اند، ارزیابی انقلاب ۵۷ همیشه محل تعارض شدید بوده و نسل جوان به دلیل روایت‌های رسمی و ابهام تاریخی، تصویر تحریف‌شده‌ای از آن دارد . این گروه برای توضیح وضعیت موجود، گذشته را به یک خطای واحد تقلیل می‌دهد؛ مکانیزمی که در جامعه‌شناسی بحران، «تسکین روانی از طریق مقصرسازی تاریخی» شناخته می‌شود.

جریان‌های ضدایدئولوژی، که انقلاب را محصول «توهم ایدئولوژیک» می‌دانند، پنجاه‌وهفتی را نماد شکست ایدئولوژی‌های چپ و اسلام‌گرایی معرفی می‌کنند. این نگاه بر نقد نظریه‌های کلاسیک مدرنیته و اروپامحوری تکیه دارد و انقلاب را نتیجه‌ی توسعه‌ی ناموزون و مرکب، شکاف‌های ساختاری و بحران مدرنیت ایرانی می‌داند . اما در سطح سیاسی، این جریان نیز برای تثبیت گفتمان ضدایدئولوژی، نسل انقلاب را به عنوان «نماد خطای تاریخی» می‌کوبد.

در برابر این حملات، داده‌های تاریخی و تحلیل‌های جامعه‌شناختی یک حقیقت روشن را نشان می‌دهند: انقلاب ۵۷ محصول یک بحران ساختاری طولانی بود، نه تصمیم یک نسل واحد. از اصلاحات ارضی و شکاف‌های طبقاتی تا فشارهای ساختاری، کودتای ۲۸ مرداد، ساواک، توسعه‌ی ناموزون، و تضاد میان مدرنیزاسیون از بالا و مطالبات اجتماعی از پایین، همه در شکل‌گیری انقلاب نقش داشتند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که نیروهای مختلف ،اسلام‌گرایان، چپ‌ها، ملی‌گرایان، طبقات فرودست، روشنفکران،در یک میدان پیچیده‌ی اجتماعی و سیاسی عمل کردند و انقلاب نتیجه‌ی برهم‌کنش این نیروها با ساختارهای قدرت بود، نه «خطای یک نسل» .

شدت کوبیدن نسل انقلاب امروز از یک واقعیت ساده می‌آید: جامعه در بحران، گذشته را قربانی می‌کند تا اکنون را توضیح دهد. اما تاریخ با فریاد یک‌پارچه می‌گوید:

پنجاه‌وهفتی‌ها نه علت بحران امروزند و نه یک گروه واحد؛ آن‌ها محصول شرایطی بودند که دهه‌ها پیش از انقلاب ساخته شده بود. کوبیدن آن‌ها، پاک کردن تاریخ است نه فهم آن.


دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما در سایت منتشر نمی‌شود. لطفاً هر دیدگاه را حداکثر در ۹۰۰ واژه بنویسید. در صورت نیاز، فقط یک دیدگاه دیگر برای ادامهٔ متن ارسال کنید.

پاسخی بگذارید

بیشتر از پایگاه ادبی درنگ فرانکفورت کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب