امروز که گذرم به تهران افتاد و سوار مترو شدم، چیزهایی نظرم را جلب کرد و فکرم را به خود مشغول ساخت.
۱. مدتی است که سفر با مترو در تهران رایگان شده است. گمان میکنم این اتفاق از زمان جنگ افتاده باشد. برایم کمی عجیب است و نمیدانم در چنین شرایط اقتصادی، چطور چنین چیزی ممکن شده است. البته من که بخیل نیستم؛ خودم هم از این وضعیت بهره میبرم و لذت میبرم.
۲. کرایهٔ تاکسیها و خودروهای شخصی بهطرز عجیبی بالا رفته و بهنوعی رایگان بودن مترو را جبران میکند. دلیلش هم کاملاً روشن است: گران شدن بنزین، لوازم یدکی، روغن و دیگر ملزومات و هزینهها.
۳. جامعه از نظر ظاهری بسیار متحول شده است. بد نیست بگویم که از نظرگاه زیباییشناختی، معتقدم ظاهر و باطن، محتوا و فرم، یا ماهیت و پدیده، با هم ارتباطی ارگانیک دارند و بر یکدیگر تأثیر میگذارند.
باری، نخستین چیزی که به چشم میآید، پوشش زنان است. اگر بخواهم با معیارهای دههٔ شصت به این پدیده نگاه کنم، در بسیاری از موارد واقعاً میتوان آن را حتی به برهنگی تعبیر کرد. البته جامعهٔ امروز دیگر جامعهٔ دههٔ شصت نیست و همهٔ افراد، اعم از زن و مرد، دگرگون شدهاند.
آری، نهتنها ظاهر زنان، بهویژه نوجوانان و جوانان زیر سی سال، بهشدت تغییر کرده، بلکه نگاه مردان در هر سنی نیز متحول شده است؛ تا آنجا که واقعاً گمان میکنم این روزها اگر مثلاً خانمی جرئت کند با بیکینی وارد مترو یا اتوبوس شود، مردان نگاه «ویژهای» به او نخواهند کرد.
برای من که تصویرم از اتوبوسسواری در دههٔ پنجاه، با اتوبوسهای دوطبقهٔ پُرمسافری شکل گرفته است ــ اتوبوسهایی که تقریباً همیشه از ازدحام داخلشان صدای جیغوداد و دعوای زنان و حتی پسران نوجوان به گوش میرسید ــ این تغییر بسیار جالب است. بههرحال، بهنظر میرسد نگاه به زن در عمق جامعهٔ ما واقعاً دگرگون شده است؛ هم در میان کسانی که ظواهر مذهبی دارند و هم در میان کسانی که میتوان حدس زد ارتباطی با مذهب ندارند. البته حتماً هنوز اقلیتی کمشمار از هر دو طیف هستند که نگاهشان همان نگاه سنتی و عقبمانده است.
سالها پیش، چنین بیتفاوتیای نسبت به ظاهر زنان، فارغ از نوع پوشششان، را در پاریس دیده بودم.








دیدگاهتان را بنویسید