درها شاهد بودند. سهشنبه، ۲۶ مای ۲۰۲۶
درها شاهد بودند؛
دیوارها پر از سوال،
و چشمهای عسلی شهر پر از تردید.
برگهای سبز
بر سینه خیابان فرو ریختند؛
غرش رعد در آسمان بال میزد.
شریعت لخت شده بود؛
گرسنگی، پای برهنه،
تمام شهر را قرق کرده بود.
فلسفه دیگر تردید نداشت؛
دهان سوالها باز مانده بود.
نقاشان با سطلهای رنگ،
بر بومهای تازه دیگر،
بر چهره شاعران واژهها را میکشیدند؛
سایهها را روشن میکردند.
شهر چشمهایش به سمت فردا باز شد،
و از گذشته اسمانخراشها بالا آمد.
پرچم خاطرات بلند بود؛
باد میآمد،
و یادها را به همه جا میبرد.
ما در دوردست ایستاده بودیم،
و همه چیز را که دیده بودیم
دوره میکردیم،
و بر موهای سپیدترمان دست میکشیدیم.
منوچهر دوستی








دیدگاهتان را بنویسید