
نسل یا طبقه؟
چرا مارکسیسم نمیتواند «نسل» را نادیده بگیرد
مهرداد خامنهای
۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶
در جایی خواندم: «…من این نسل و نسل بازی را قبول ندارم. تو را به خدا این مصطلحات طبقه ی متوسطی را وارد هیچ بحث جدی نکنید. مطمئن اید بلوچ ها و حاشیه نشین های سیستان و اعماق جنوب شهر تهران و قلعه حسن خان و خزانه ی قلعه مرغی و خزانه ی فرح آباد و …هم نسل« زد» دارند من به عنوان کسی که چهار تا دونه کتاب را با دقت بیشتری خوانده است به جای نسل بازی به ساختار های مادی و اوضاع و احوال جامعه در هر مرحله ی خاص تاریخی مراجعه می کنم…»
گاهی گفته میشود که سخن گفتن از «نسل Z» یا هر نسل دیگری مفهومی متعلق به فرهنگ طبقهٔ متوسط است و تحلیل مارکسیستی باید تنها به طبقه و ساختارهای مادی بپردازد. این استدلال در نگاه نخست رادیکال به نظر میرسد اما در واقع بر یک دوگانهٔ کاذب استوار است گویی یا باید از طبقه سخن گفت یا از نسل. اما این دو رقیب یکدیگر نیستند. مارکسیسم اگر بخواهد به روش خود وفادار بماند باید دقیقاً توضیح دهد که چرا انسانهایی که در یک دورهٔ تاریخی مشترک متولد شدهاند تحت تأثیر شرایط مادی مشابه ویژگیهای مشترکی پیدا میکنند. این دقیقاً همان چیزی است که مفهوم «نسل» توصیف میکند.
نسل یک طبقهٔ اجتماعی نیست یک موقعیت تاریخی است.
کارگر بیستساله و کارگر شصتساله ممکن است هر دو به یک طبقه تعلق داشته باشند اما در دو جهان متفاوت زندگی کردهاند. یکی در عصر کارخانههای بزرگ، اتحادیههای نیرومند و رسانههای سنتی اجتماعی شده است و دیگری در جهانی که با اقتصاد پلتفرمی، شبکههای اجتماعی، هوش مصنوعی، ناامنی شغلی، بحران اقلیمی و سرمایهداری دیجیتال تعریف میشود. هر دو استثمار میشوند اما شیوهٔ تجربهٔ استثمار یکسان نیست.
نادیده گرفتن این تفاوت نه ماتریالیسم بلکه نوعی تقلیلگرایی است.
اتفاقاً اگر مارکسیسم بخواهد تاریخی باشد باید بپذیرد که سرمایهداری فقط روابط تولید را تغییر نمیدهد بلکه شکل آگاهی، زبان، فرهنگ، ارتباطات، خانواده و حتی تجربهٔ زمان را نیز دگرگون میکند. بنابراین، هر مرحله از تحول سرمایهداری نسلهایی را میآفریند که تجربهٔ زیستهٔ متفاوتی دارند.
نسل Z محصول یک انتخاب فرهنگی نیست بلکه محصول مرحلهای مشخص از تحول سرمایهداری جهانی است. این نسل نخستین نسلی است که از کودکی در جهان دیجیتال زیسته است. نسلی که کار را بیش از آنکه در کارخانه تجربه کند در اقتصاد پلتفرمی، کار موقت، فریلنسری و بیثباتی مزمن تجربه میکند. نخستین نسلی است که بحران اقلیمی، نظارت دیجیتال، الگوریتمها و شبکههای اجتماعی بخشی از شرایط مادی زندگی روزمرهٔ او هستند.
آیا اینها «ساختار مادی» نیستند؟
اگر هستند پس چگونه میتوان از تحلیل مادی سخن گفت و همزمان نسلی را که محصول همین شرایط مادی است انکار کرد؟
نقد مفهوم نسل تنها زمانی معتبر است که از آن بهعنوان جایگزین طبقه استفاده شود یعنی وقتی گفته شود همهٔ اعضای یک نسل صرفنظر از موقعیت طبقاتی منافع مشترک دارند. این ادعا نادرست است. یک جوان بلوچِ بیکار، یک دانشجوی دانشگاه خصوصی در شمال تهران و یک وارث سرمایه، همگی ممکن است به نسل Z تعلق داشته باشند اما زندگی طبقاتی یکسانی ندارند.
اما نتیجهٔ درست از این واقعیت حذف مفهوم نسل نیست بلکه ترکیب آن با تحلیل طبقاتی است.
به بیان دیگر طبقه به ما میگوید افراد در کجای مناسبات تولید قرار دارند و نسل به ما میگوید این مناسبات را در کدام لحظهٔ تاریخی تجربه میکنند.
این دو پرسش متفاوتاند و هر دو ضروریاند.
اشتباه بخشی از چپ آن است که هر مفهوم جدید را به صرف آنکه در ادبیات معاصر علوم اجتماعی مطرح شده «بورژوایی» اعلام میکند. این برخورد بیشتر به محافظهکاری نظری شباهت دارد تا رادیکالیسم. مارکسیسم اگر زنده باشد باید بتواند پدیدههای تازه را توضیح دهد نه اینکه با نامگذاری آنها را کنار بگذارد.
سرمایهداری قرن بیستویکم همان سرمایهداری قرن نوزدهم نیست. شکل انباشت، سازمان کار، فناوری، رسانه، آموزش و حتی شیوهٔ شکلگیری سوژه تغییر کردهاند. بنابراین نسلی که در این شرایط شکل گرفته نیز ویژگیهایی خواهد داشت که نسلهای پیشین نداشتند.
انکار این واقعیت دفاع از ماتریالیسم نیست بلکه انکار تاریخ است.
از منظر مارکسیستی پرسش این است که «سرمایهداری متأخر چگونه نسل Z را تولید کرده است؟»
همانگونه که طبقه محصول روابط تولید است نسل نیز محصول زمان تاریخی این روابط است.
مارکسیسم اگر بخواهد به روش خود وفادار بماند نباید میان طبقه و نسل یکی را انتخاب کند بلکه باید نشان دهد چگونه طبقه و نسل در کنار جنسیت، قومیت، جغرافیا و فناوری در درون یک کلیت تاریخی به هم گره خوردهاند.
رادیکال بودن به معنای حذف پیچیدگیهای جهان نیست. رادیکال بودن یعنی رفتن به ریشه و ریشهٔ تفاوت نسلها نه در سلیقه یا «سبک زندگی» بلکه در دگرگونی شرایط مادی تولید و بازتولید زندگی اجتماعی است. از این منظر «نسل Z» نه یک افسانهٔ طبقهٔ متوسط بلکه یکی از واقعیتهای تاریخی سرمایهداری متأخر است. واقعیتی که تحلیل مارکسیستی اگر بخواهد همچنان قدرت توضیح جهان را داشته باشد نمیتواند از کنار آن بگذرد.








دیدگاهتان را بنویسید